Bryan Cover

به‌راستی سرنوشت، یکی از ویژگی های جالب دنیای فانیِ ما انسان‌ها است. در حقیقت سرنوشت به نحوه‌ی انجام کارهای ما بستگی دارد و این خود ما هستیم که به آن شکل می‌دهیم اما، گویی دراین‌بین استثنائاتی نیز وجود دارد. در بین ما، انسان‌هایی هستند که گویی مسیر سرنوشت آن‌ها از پیش برایشان رقم خورده است و آن‌ها تنها می‌توانند نظاره‌گر طی کردن این مسیر باشند. برایان راپر، مدیر بازاریابی مایکروسافت، یکی از معدود افرادی است که دست سرنوشت مسیر زندگی‌اش را از سویی به‌سوی دیگر هدایت کرده است. در ادامه با وینفون همراه باشید.

امروز زندگیِ شخصیتی را کنکاش می‌کنیم که در ابتدا به مدرسه طراحی وب رفت اما، در عوض به یک موزیسین بلوز تبدیل شد. مسیرش را ادامه داد و در کشتی تفریحی‌ای مشغول به نواختن پیانو شد و سپس با پشت سر گذاشتن اقیانوس‌ها، راهش را به ردموند باز کرد و در مایکروسافت مشغول به‌کار گشت.

اوه، چه مسیر خسته کننده‌ای! ولی بیایید نگاهی به همین مسیر به نظر خسته‌کننده اما جالب داشته باشیم؛ مسیری که درواقع زندگی برایان راپر را تشکیل می‌دهد.

مردی وارد کافه می‌شود. نامش برایان راپر و نام کافه‌ای  که او به آن ورود کرده، Egg Bar است. کافه‌ای واقع در داووس سوییس.

ماه ژانویه است. مایکروسافت کنفرانسی را در مجمع جهانی اقتصاد تکنولوژی ارائه کرده بود و پس از یک روز طولانی، بالاخره این کنفرانس به‌پایان رسیده است. مدیر بازاریابی مایکروسافت برای برداشت پول از دستگاه خودپرداز به کافه‌ای بانام Egg Bar رفت. درست در همین لحظه بود که او چشمش به یک دستگاه پیانو در گوشه کافه افتاد.

 

راپر می گوید:

روزِ کاریه سختی را گذرانده بودم و مدت زیادی بود که از پیانو ام دور بودم. از خانمی که متصدی کافه بود درخواست کردم که آیا می تونم کمی با آن پیانو بنوازم؟ نگاهی به من انداخت؛ گویی که تنها توانایی من اجرای ترانه ساده‌ی ‘Twinkle, Twinkle, Little Star است.

متصدی با تأمل گفت: آخه

راپر به او اطمینان داد که نحوه نواختن را بلد است و به نحوی او کارش این است و این قول را به او داد که اگر نواختن او کسی را آزرده‌خاطر کرد، بلافاصله دست از نواختن بر خواهد داشت.

برایان بر روی صندلی پیانو نشست و انگشتانش را بر روی دکمه‌های پیانو قرار داد. او شروع به نواختن کرد؛ نواختنی که برانگیخته از عمق روحش بود و درعین‌حال خود را آماده می‌ساخت تا هر بازخوردِ منفی‌ای را از حضار دریافت کند اما، هیچ شکایتی از نواختن او نشد.
جمعیت درون کافه را محلی‌ها و توریست‌های تشکیل می‌دادند که اکثراً برای مجمع به آنجا آمده بودند. حال راپر لیوان‌های نوشیدنی‌ای را می‌دید که به پاس قدردانی، حضار برای او سفارش داده بودند. لیوان‌ها مانند هواپیماهایی که برای نشستن در باند فرودگاه منتظر هستند، بر روی پیانو قرار داده‌شده بودند.

راپر می‌گوید:

اگرچه تعداد آن‌ها زیاد نبود ولی، همان تعداد، بیش‌تر از هر زمان دیگری بود که من نوشیدنی نوشیده بودم.

فضا را انرژی پرکرده است. او نواختن خود را سریع‌تر کرد و قصد داشت تا با استفاده از سبک موسیقی boogie woogie، موسیقی Great Balls of Fire و Johnny B. Good را بنوازد. حال زمان تعطیلی کافه فرارسیده بود. متصدی به‌سوی او آمد و از او پرسید که برای چه مدت در سوییس اقامت دارد. راپر نواختن خود را قطع کرد. شب‌ها پس از هم گذشتند و او در تمامی این شب‌ها مشغول نواختن در کافه بود. بالاخره او سوییس را ترک کرد و علاوه بر اینکه بر مهارت نواختن خود در این مدت افزود، ۲۵ دوست جدید نیز در فیس‌بوک پیداکرد.

Bryan Piano

این مرد می‌تواند یک کسب‌وکار را به‌تنهایی بگرداند. البته او این توانایی را به‌راحتی به‌دست نیاورده است و سال‌ها برای آن سختی کشیده است. از نواختن برای باشگاه بلوز فلوریدا گرفته تا مکانی بانامایگوآنا سبز و کوسه آبی” و در همین اواخر هم برای کشتی تفریحی‌ای که او نواختنش را در سالن انجام می‌داد، همگی بر مهارت‌های او افزوده‌اند و باعث تغییر در زندگی راپر جوان گشته‌اند. درواقع، تمام این‌ها مقدماتی بوده‌اند تا ما این موزیسین را در مایکروسافت داشته باشیم.

Bryan Piano 2

زمانی که زمان ملاقات برای استخدام راپر فرا رسید، من کمی مبهوت بودم که چه طور این فرد می‌تواند فردی مناسب به‌عنوان یکی از کارمندان مایکروسافت باشید. او بیش‌تر شبیه به کارآگاه های اداره پلیس میامی بود. زمانی که من او را ملاقات کردم، او دکمه‌های پیراهن خود را باوجود هوای گرم تا انتها بسته بود و شلوار و کتانیِ کرم‌رنگی را پوشیده بود.

راپر به‌مانند کوکتلی می‌ماند که تمام ویژگی‌های خوب را در خود جمع کرده است. او در شهر تامپا، در ایالت فلوریدا به دنیا آمده و در همان‌جا نیز بزرگ‌شده است. پدر او یک مهندس مخابرات بود و از یک خانواده سنتی در جنوب آمریکا می آمد و مادر او هم یک لاتین تبار بود که در پست تکنولوژیست آزمایشگاه مشغول بود ( در یک برهه زمانی، زبان اصلی ای که راپر قادر به سخن گفتن با آن بود، اسپانیایی بود). او از نحوه آموزش دبیرستان ها خسته شده بود و برای محقق کردن رویای خود که تبدیل شدن به یک طراح کتاب های کمیک بود، با یک مشاور صحبت کرد.

 

او می گوید:

من می‌توانم به خوبی نقاشی کنم اما، رسم کردن نقشی که برای من ممکن است تا چهار ساعت به طول بیانجامد، برای نقاشان دیگر در ۴ دقیقه به‌پایان می‌رسد. به همین خاطر بود که من پی بردم برای این کار ساخته نشده‌ام و هیچ موفقیتی در این راه کسب نخواهم کرد.

بنابراین او تصمیم گرفت که به کار طراحی وب بپردازد. او موفق شد که در این رشته مدرک کاردانی خود را حتی قبل‌تر از همسالان خود در دبیرستان کسب کند. کسب درآمد برای او شروع شد و همزمان باکار خود به یادگیری نواختن پیانو و گیتار می‌پرداخت. دیگر او کارش را به خوبی یاد گرفته بود و رویاهایش مانند سابق کوچک نبودند. حال او می‌خواست که بر روی صحنه برود و در معرض عموم برای دیگران بنوازد. زمانی که به ۲۰ سالگی رسید، شانس به او رو کرد و پیشنهاد نواختن در باشگاه Green Iguana به او ارائه شد. او به‌اندازه‌ای از این رخداد خوشحال بود که تعدادی از دوستان صمیمی‌اش را به آن باشگاه دعوت کرد.

راپر شروع به نواختن موسیقی بلوز با گیتار خود کرد و از بخت بدش، در همان اولین آهنگ خراب کاری به بار آورد. رهبر گروه او را در جلوی همکارانش و حاضرین درون باشگاه صدا کرد و به او گفت که از بالای استیج پایین بیاید.

راپر می گوید:

من در جلوی حضار، رسماً تحقیر شده بودم اما، خوشبختانه بلافاصله این لحظه بد برای من به‌پایان رسید. وقتی‌که از استیج پایین می اومدم، مردی جلوی من را گرفت و به من گفت که تو پسر بااستعدادی هستی و کارِت رو به خوبی انجام می دی، پس چرا نمی‌آیی در باشگاه Blue Shark و کمی همراه با ما بنوازی؟

در طول یک سال، راپر به دانشگاه تامپا بازگشت تا این بار مدرک خود در رشته موسیقی را کسب کند. در این حین، او به‌کارهای موسیقی خود می‌پرداخت و علاوه بر آن‌ها به‌کار آزاد طراحی وب نیز مشغول بود؛ البته کاری هم در یک کافه ورزشی کسب کرده بود و ازآنجا هم کسب درآمد می‌کرد. اندک زمانی از دریافت مدرک موسیقی او می‌گذشت که او یک نوازنده گیتار بیس را ملاقات کرد. او راپر را دعوت کرد که در کنار آن‌ها بر روی یک کشتی تفریحی، کی‌برد بنوازد؛ سبک نوازندگی آن گروه  Rock ‘n’ roll بود.

او می گوید:

بنابراین ما بر روی یک کشتی تفریحی رفته و برای شش شب در هفته، در آنجا به نوازندگی می‌پرداختیم. ما در این شش شب هر آهنگی را که فکرش بکنید می‌نواختیم. حضور در این جمع برای من نقطه عطف بزرگی محسوب می‌شد. درواقع هیچ محل بهتری از کشتی تفریحی وجود ندارد که شما تا به این اندازه با مشتری‌ها نزدیک باشید.

او به‌دقت به خواننده گروه نگاه می‌کرد. همزمان به این موضوع فکر می‌کرد که چطور او مردم را به وجد می‌آورد؟ چطور فضای آن محیط را پرانرژی می‌کند و چطور شادی را به دیگران هدیه می‌دهد؟

برایان می گوید:

متوجه شدم که غرور خود را باید کنار بگذارم و آهنگ‌هایی را بنوازم که مردم آن‌ها را دوست داشته باشند. بنابراین در گوشه‌ای نشستم و شروع به نوشتن آهنگ جدیدی کردم که برای مردم معنی داشته باشد و مردم آن را با عمق وجودشان درک کنند.

بخت با خواننده گروه یار بود. به عنوان پاداش برای کارش، به او یک اتاق اختصاصی داده بودند که در یک کشتی تفریحی، واقعا غنیمت است.

به همین خاطر، راپر کوشش خود را دوچندان کرد و سعی می‌کرد تا آهنگ‌های بیش‌تری را بیاموزد. هر شبی که می‌گذشت او آهنگ‌های درخواستی بیشتری را می‌توانست اجرا کند و پس از مدتی، تقریباً او هر آهنگی را بلد بود.

راپر می‌گوید که در اینجا هم یک رابطه ریاضی وجود دارد. اگر شما بتوانید مشتری‌ها را راضی نگاه‌دارید آنگاه، آن‌ها هم یک صندلی را پیدا می‌کنند و می‌نشینند و برای خود نوشیدنی و غذا سفارش می‌دهند. رابطه‌ای که او از آن به‌صورت If X Then X نام می‌برد.

از راپر سوالی را پرسیدم و از او خواستم که جوابش را به من بگوید.

به او گفتم که من به تو یک سناریو می دهم و تو باید آن را بازی کنی. برای شروع، چه موسیقی را می نوازی تا مردم را به درون یک سالن خالی جذب کنی؟

او پاسخ داد:

شروع به نواختن یک موسیقی محبوب می‌کنم اما، در کنار آن نمی‌خوانم. زمانی که مردم از آن نزدیکی عبور کنند خودبه‌خود با شنیدن صدای موسیقی مورد علاقه‌شان، جذب می‌شوند و فکر می‌کنند برای شنیدن شعر باید به داخل سالن بیایند. سپس اولین کسی که به درون سالن پا گذاشت، من شروع به خواندن می‌کنم.

خواستم او را بیش‌تر به چالش بکشم. از او پرسیدم که اگر بخواهید سالن را ببندید درحالی‌که جمعیت درون سالن حضور دارند، چه می‌کنی؟

راپر ادامه داد:

شروع به نواختن آهنگی غمگین می‌کنم. اما آهنگی که در ذهن مردم آشنا باشد. بنابراین مردم به یاد غم‌های زندگی‌شان می‌افتند و با این فکر که چطور می‌خواهند سر به بالین بگذارند، سالن را ترک خواهند کرد.

در همین حین، دختری از کنار کافه عبور کرد و راپر با اشاره کردن به او گفت که اگر او یک دانشجو باشد، به‌احتمال‌زیاد طرفدار آهنگ‌های Snoop Dogg و Bon Jovi است. او می‌گوید که مردم هر شب به کافه می‌آیند و درخواست آهنگ‌های تکراری می‌کنند. این برای من به‌عنوان یک نوازنده خسته‌کننده است. او لیست آهنگ‌هایی که او از آن‌ها متنفر است را به من نشان داد. لیستی شامل آهنگ‌های Free Bird, Margaritaville, Sweet Caroline و Piano Man.

Bryan Roper 2

او می گوید:

دست‌بردار! دیگر بس است. من آهنگ Piano Man را هزاران بار نواخته‌ام و حال حس تنفر نسبت به آن دارم.

برایان سراسر جهان را با آن کشتی تفریحی سفر کرد و عشق خود را که ویولون نوازی لهستانی است را در این کشتی پیداکرده. او پس از ازدواج با این دختر به لهستان رهسپار می‌شود و در آنجا به آموزش زبان انگلیسی می‌پردازد. حال او صاحب دو فرزند پسر است. او برای پنج سال در لهستان زندگی کرد و سپس پیشنهاد نوازندگی برای کشتی Holland America را دریافت کرد؛ جایی که او می‌توانست پس از شش ماه، رتبه افسری را کسب کند.

بلافاصله پس‌ازاینکه او در این کشتی مشغول به‌کار گشت، پیشنهادی از سوی دوستش دریافت کرد. او می‌گفت که این کشتی برنامه‌ای تحت نام کارگاه دیجیتال برای کارکنان خود تدارک دیده است که حقوق و مزایای آن به‌اندازه نوازندگی است. راپر این پیشنهاد را قبول کرد و قرار شد که او ازاین‌پس به یک آموزش‌دهنده مایکروسافت تبدیل شود.وظیفه‌ی  او این بود که به کارکنان کشتی، نحوه کار با رایانه‌های ویندوزی را آموزش دهد.

بااینکه راپر تصور می‌کرد که استقبالی نمی‌شود اما، این برنامه به یکی از محبوب‌ترین فعالیت‌ها بر روی عرشه کشتی تبدیل گشت. کارمندان کشتی در آنجا آموزش می‌دیدند که به چه نحو با دوربین خود عکاسی کنند، رسانه‌های اجتماعی را مرور کنند و یا یک اسلاید شو بسازند.

او می گوید:

 روزی مردی ۷۰ ساله را دیدم که در انتهای کلاس نشسته بود؛ درست پشت تمام کارکنان. در ابتدا این تصور را کردم که او تنها برای این آمده است که ببیند در این کلاس‌ها چه می‌گذرد اما، او را در روزهای بعدی نیز دیدم. پس از پایان کلاس او پیش من آمد و از من درخواست کمک کرد. او می‌گفت که روزی خلبانِ هواپیماهای نیروی دریایی بوده است وحالا با دیدن این کارکنان احساس حماقت به او دست می‌دهد. او به من گفت که حتی نمی‌تواند یک عکس با دوربین خود بگیرد. به او گفتم که هرگز چنین حسی را نسبت به خودت نداشته باش. تو می تونی کارهایی رو انجام بدی که من از عهده آن‌ها بر نمی‌آیم. چون این مسئله جدید است، کمی برای تو بیگانه است.

برایان سپس مقداری مفاهیم پایه را به او آموزش داد. مفاهیمی که شامل نحوه عکس گرفتن با دوربین دستگاه و … بود. پس از آموزش مرد مسن احساس شگفتی داشت و نهایت تشکر را از او انجام داد.

برایان می گوید:

من این قسمتش را بیش از همه دوست دارم. زمانی که شما چیزی جدید را به مردم آموزش می‌دهید، خودبه‌خود یک رابطه مثبت بین افراد تشکیل می‌شود. شما چیزی را در دست مردم قرار می‌دهید که آن‌ها تا قبل از این تجربه‌ای نسبت به آن نداشتند. بنابراین به آن‌ها حس قدرتمند شدن دست می‌دهد و هرگاه این حس در افراد شکل بگیرد، یعنی شما تمامی معیارهای بازاریابی را به‌درستی انجام داده‌اید.

Bryan Roper

لیزا سیکورا که مسئول کارگاه‌های تکنولوژی بر روی کشتی‌ها بود، برای اطمینان از انجام منظم این کلاس‌ها به کشتی‌ای می‌رود که راپر در آن حضور داشت. او چندین بار در کلاس‌های راپر حضور پیدا کرد و از توانایی بالای برایان در ارتباط با مردم، شگفت‌زده شده بود.

سیکورا که مدیر بخش شرکا و بازاریابی تجربی در مایکروسافت است، می‌گوید:

شغل گذشته او در زندگی امروز برایان نقش به سزایی را ایفا می کند. وقتی شما بتوانید مردم را سرگرم کنید، جرقه بزرگی در ذهن شما زده می‌شود که خلاقیت نام دارد. حال اگر خلاقیت را در کنار تکنولوژی به‌کار ببریم، به معجون قدرتمندی دست پیدا می‌کنیم که می‌تواند هزاران نفر را سرگرم کند.

این دو نفر به مدت یک سال با یکدیگر در تماس بودند تا بالاخره، راپر به‌عنوان آموزش‌دهنده در بخش تکنولوژی مایکروسافت، در این شرکت استخدام می شود.

سیکورا می گوید:

او می‌تواند از همان فرمول گذشته خود برای جذاب جلوه دادن مسائلی استفاده کند که کمتر از موسیقی برای مردم جذابیت دارند. درواقع او در این زمینه یک ستاره راک است.

او در چهار سال، هزاران سفیر تجاری که برای مایکروسافت کار می‌کردند را آموزش داد. افرادی که معمولاً فروشگاه‌های خرده‌فروشی مایکروسافت را اداره می‌کنند.

او می‌گوید هدفش این است که افراد را نسبت به مشتریان معمولی، ۱۰ برابر مشتاق‌تر کند. او کارهای زیادی را در این زمینه انجام داده است؛ از آموزش به مجریان خبر گرفته تا آموزش تکنولوژی به افراد مشهور در جشنوارۀ فیلم Sundance. او ۵۰۰۰ مایل در سراسر خاک ایالات‌متحده سفر کرده است تا از این موضوع آگاه شود که آیا خرده‌فروشان کارشان را به‌درستی انجام می‌دهند یا خیر؟ برای این کار هم او خود را در قالب مشتری جا زده است. (او به‌صورت مرتب مشغول به یادداشت‌برداری است تا نحوه تعامل فروشگاه‌های مایکروسافت را نسبت به دیگر شرکت‌ها، بهبود ببخشد)

درزمانی که وقت آزاد دارد، از طریق اسکایپ با فرزندش که در لهستان حضور دارد صحبت می‌کند و در استودیویی که در آپارتمان خود ساخته است، مشغول به ساخت موسیقی می‌شود. همچنین هنوز هم او علاقه‌ی زیادی به خواندن کتاب‌های کمیک دارد. (از زمانی که او شغل نوازندگی در کشتی را کنار گذاشته است، نزدیک به ۱۰۰ پوند از وزنش کم شده است)

او می گوید:

برای من خیلی جالب است. گاهی اوقات شما نمی‌توانید اعضای خانواده‌تان را به یاد بیاورید. حتی در بعضی از مواقع شما نحوه سخن گفتن را نیز فراموش می‌کنید اما، موسیقی تنها چیزی است که شما هیچ‌گاه فراموشش نمی‌کنید؛ این واقعاً فوق‌العاده است.

برایان راپر به ما گفت:

من همیشه عاشق شغلی بوده‌ام که در آن بتوانم تمام مهارت‌هایی که در زندگی یاد گرفته‌ام را به‌کار ببرم. من هم یک سرگرم‌کننده هستم و هم یک معلم و در کنار این‌ها فردی هستم که اهل دنیای فناوری نیز هست. حال شغلی را دارم که مخلوطی از این سه در آن وجود دارد. شغلی که هرگز برای آن برنامه‌ریزی نکرده بودم و به این موضوع هم فکر نمی‌کردم که بتوانم روزی، شغلی همانند این را داشته باشم.

منبع :

MICROSOFT STORIES

  • سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۵ ۱۴:۰۰
  • یک نظر
  • كيان زرعكانی
  • مقالات
362 پست
كيان زرعكانی
دبیر بخش اکس‌باکس در وب‌سایت وینفون
مطالب مرتبط
مطالب مشابه
Bryan Roper در اخراجی ها! سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵
در مای نوکیا بخوانید
دیدگاه کاربران
Shayan
💔 2 پاسخ دهید سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۵

اونوقت همین کنسرت و نواختن تو کشور ما میشه حرام!هی……

برای نوشتن دیدگاه می توانید به حساب کاربری خود وارد شوید ورود ارسال نظر به صورت مهمان
برچسب ها: , , , , ,

دانلود آهنگ جدید

پنل اس ام اس

ارسال پیامک بلک لیست

پنل اس ام اس رایگان

ارسال بلک لیست

کارشناس رسمی دادگستری

طراحی سایت

افزایش ممبر افزایش ممبر تلگرام