داستان‌های آینده شرح حال یکی از هم‌وطنان ما در سال ۱۴۱۲ خورشیدی است. در هر قسمت از این داستان طنزآلود با ماجراها و مصائب این هم‌وطن در دنیای فن‌آوری همراه می‌شویم. در قسمت پیشین آقای کانازاده ماجرای خرید عینک واقعیت مجازی جدید اپل را در بازار چارسوی تهران برایتان شرح داد. در این قسمت که ادامه‌ی قسمت پیشین است راوی داستان با یک تحول درونی مواجه خواهد شد. برای اطلاع از این تحول با ما همراه باشید.

آیا باید منتظر سرفس‌لنز بمانیم؟

به آرزویمان رسیدیم و بالاخره توانستیم عینک‌های آی‌گلس فایو اس را بخریم. وقتی بعد از سه چهار ساعت ترافیک به خانه می‌رسیم پسرم را می‌فرستم در اتاق که با عینک جدیدش در کلاس مجازی آموزش زبان آلمانی شرکت کند و با این کار بخشی از آشنایان را از قضیه‌ی خرید عینک‌ها مطلع کند. خودم هم مشغول کار با عینک زیبا و جذاب و جدیدم می‌شوم. آن موقع که در ترافیک گیر کرده بودیم با همسرم تماس گرفتم تا هم از خرید عینک‌ها مطلعش کنم و هم این که از او بخواهم هرجا که هست زودتر به خانه برگردد تا به کمک یکدیگر مقدمات جشن خرید عینک‌ها را فراهم کنیم. ناسلامتی اولین کسانی هستیم که در خانواده‌ی بزرگ کانازاده‌ به عینک‌های جدید اپل دسترسی پیدا کرده‌ایم و احتمالاً امشب کلی مهمان برایمان می‌آید.

همسرم یکی از سلبریتی‌های اینستاگرام است، از آنهایی که نه خودش می‌داند برای چه معروف شده، نه من و نه آنهایی که او را در اینستاگرام دنبال می‌کنند. نه عکاسی بلد است، نه هنری دارد، نه کپشن‌هایش جذاب است و نه حتی مشخصات ظاهری خاصی می‌توان در او دید. با این حال دو میلیارد نفر دنبال‌کننده‌ی فعال دارد و پست‌هایش بیش از صد میلیون بار لایک می‌خورد. البته فضا بسیار رقابتی است و اگر همسرم هرچه زودتر اعلام نکند که عینک جدید اپل را خریده است و از این به بعد با آی‌گلس فایو اس عکس‌هایش را آپلود می‌کند ممکن است چند میلیون نفر از دنبال‌کنندگانش را از دست بدهد و در نتیجه به لحاظ مالی و احساسی ورشکسته شویم. یکی از سرگرمی‌ها و البته منابع درآمد همسرم افتتاح کافه‌ها در تهران است که در چند سال اخیر تعدادشان از خانه‌های مسکونی بیشتر شده. گویا امروز هم رفته است که سر راهش در مراسم افتتاح دو سه کافه شرکت کند و عکس‌هایشان را در اینستاگرام بگذارد تا پول عینک‌هایمان در بیاید.

تا همسرم نرسیده و خانه شلوغ نشده سعی می‌کنم جستجویی در اینترنت بکنم و ببینم این عینک جدید نسبت به مدل قبلی چه قابلیت‌هایی دارد تا اگر باجناقم مثل همیشه خواست با پرسش‌های چالش‌برانگیز من را ضایع کند جوابی برایش داشته باشم. نتیجه‌ای که به آن می‌رسم شگفت‌آور است. به جز ایموجی‌های جدیدی که به این عینک اضافه شده، شرکت اپل نرم‌افزار جستجوی پوشه‌ها یا همان فایل‌اکسپلورر را به سیستم‌عاملش اضافه کرده است. چقدر عالی. البته مایه‌ی تاسف هم هست که این قابلیت‌های شگفت‌انگیز چندان به کار من نمی‌آید. برای من همین که بتوانم چند ویدیوی خنده‌دار برای همکارانم در گروه تلگرامی‌مان فوروارد کنم کافی است.

بعد برای این که تمام آشنایان و دوستان متوجه شوند که عینک جدید اپل را خریده‌ام، می‌روم و جلوی آینه‌ی قدی اتاق می‌ایستم. با استفاده از آی‌گلس جدید و با چشمک زدن از خودم چندتا سلفی می‌گیرم. اما انگار این عکس‌ها چیزی کم دارد. کمی فکر می‌کنم تا بالاخره می‌فهمم مشکل کار کجاست. سلفی که بدون آیفون صفایی ندارد. از آن روزی که آیفون‌ها منسوخ شدند و جای خودشان را به عینک‌های واقعیت مجازی دادند، هیچ کدام از سلفی‌های عینکی به دلم ننشسته، بسکه لوگوی اپل روی این عینک‌ها کوچک است. برای رفع این نقصان، می‌روم و از درون کشو یک عدد آیفون عتیقه بیرون می‌آورم و هنگام سلفی با عینک آن را در دستم میگیرم، طوری که لوگوی سیب گاز زده به وضوح در عکس معلوم باشد.

همینطور که مشغول سلفی گرفتن هستم، عینکم زنگ می‌زند. با انگشتم در هوا سوایپ می‌کنم و تصویر هولوگرافیک یکی از دوستان در مقابلم ظاهر می‌شود. هنگام سلام و علیک کمی تصویر و صدای او قطع و وصل می‌شود. جابجا می‌شوم تا بالاخره تصویرش خوب می‌شود. ایراد از سیم‌کارت‌های نسل دوازدهم اپراتور عزیزم است. ادعایشان این است که سرعتش و آنتن‌دهی‌اش در حد نسل دوازدهم جهان است، اما همه می‌دانند که سرعت و کیفیت اینترنت‌شان با نسل هفتم چندان تفاوتی ندارد. تازه نسل هفتم اینترنتشان هم یک چیزی تو مایه‌های نسل چهارم بود.

بعد از کمی احوال‌پرسی، دوستم را دعوت می‌کنم که بنشیند تا خستگی‌اش در رود، اما در جوابم می‌گوید: «اپلیکیشن اسکایپ عینکم حالت نشسته رو ساپورت نمی‌کنه. مجبورم وایسم.» به او می‌گویم که «دو سالی هست اسکایپ قابلیت تماس هولوگرافیک در حالت نشسته رو به اپلیکیشن اضافه کرده، چطور عینک تو هنوز آپدیت نشده؟ رفتی عینک اندرویدی قدیمی خریدی؟» این را که میگویم دوستم بغض می‌کند. برای تسلی دادنش می‌خواهم او را بغل کنم که جلویم را می‌گیرد و می‌گوید اپلیکیشن اسکایپ عینکش بغل کردن را هم ساپورت نمی‌کند. من تعجبم دو برابر می‌شود و می‌خواهم علتش را بپرسم که خودش توضیح می‌دهد: «سیستم عامل عینک من ویندوزه، نه اندروید. قراره مایکروسافت به زودی قابلیت تماس نشسته و بوس و بغل رو به اپلیکیشن ویندوز اضافه کنه، اما فعلا که خبری نیست. شاید با آپدیت خالقان شصت و هفتم این قابلیت بهش اضافه شد».

راهی به ذهنم می‌رسد. به او می‌گویم بیا با اپلیکیشن لاین با هم تماس بگیریم. دوباره بغض می‌کند و می‌گوید: «اپلیکیشن لاین ویندوز آخرین بار تو سال ۲۰۱۶ آپدیت شده و تماس هولوگرافیک رو که ساپورت نمی‌کنه هیچی، مدام هم وسط کار کرش میکنه و می‌پره بیرون.» اگرچه حدس می‌زنم که وضع اپلیکیشن‌های دیگر هم همین است، اما برای این که دوستم را تحقیر کنم شروع می‌کنم به نام بردن اپلیکیشن‌های مختلف. ازش می‌پرسم: «واتس‌اپ چی؟ تماس هولوگرافیک تلگرام چی؟ (البته می‌دانم که فیلتر است) ببینم، اصلا عینک تو کلش‌ آو کلنز داره؟؟ نکنه اسنپ‌چت هم نداره؟!…» همینطور یک‌ریز سوال می‌پرسم و دوستم با ناراحتی سرش را انداخته پایین و هیچ چیز نمی‌گوید. در همین حین و به صورت ناگهانی یک خانم بسیار بسیار باشخصیت و باکمالات در جلوی چشمانم ظاهر می‌شود و به من می‌گوید: «ببخشید وسط حرفتون». بعد در گوش دوستم یک چیزی زمزمه می‌کند و او هم سر تکان می‌دهد. بعد هم ابراز احساساتی به یکدیگر می‌کنند و خانم باشخصیت بعد از چشمک زدن به من و عذرخواهی دوباره، به سرعت غیب می‌شود.


من که دهانم باز مانده، از او می‌پرسم: «این دیگه کی بود؟ چی گفت بهت؟» دوستم با افتخار می‌گوید: «کرتاناس دیگه، گفت امروز تولد یه باباییه که من تاحالا اسمش رو هم نشنیدم. غلط نکنم طرف جزو کانکشن‌های لینکدینمه.» بعد هم با لحن تمسخرآمیزی می‌پرسد: «مگه عینک تو هم از این دستیارای مجازی نداره؟» این بار اما من بغض می‌کنم.

فارغ از این موضوع که همسرم به من اجازه‌ی صحبت با دستیار مجازی عینکم را نمی‌دهد، دستیار مجازی عینک‌های اپل هم ایرانی‌ها را دوست ندارد. اگر یک ایرانی بخواهد با او صحبت کند باید بگوید اهل یک کشور دیگر است و چون من هیچ زبان دیگری به جز فارسی بلد نیستم، هوش مصنوعیِ عینکم سریعاً می‌فهمد ایرانی هستم و عینکم را قفل می‌کند و باید بروم یک اپل آی‌دی و یک عینک جدید بخرم. البته برای این که جلوی دوستم ضایع نشوم، فقط علت اول را بیان می‌کنم و می‌گویم همسرم اجازه نمی‌دهد. بعد هم برای عوض کردن بحث و به رخ کشیدن مشکلات عینکش از او می‌پرسم: «حالا عینکت رو چند خریدی؟ حتما خیلی ارزون خریدی که این قابلیت‌های اساسی و اپلیکیشن‌های به روز رو نداره. ایشالا تو هم یه روزی پول دستت بیاد عینک اپل بخری.»

دوستم که بعد از قضیه‌ی کرتانا اعتماد به نفسش زیاد شده دوباره با افتخار جواب می‌دهد: «این هالولنز ۹۵۰ که من خریدم پنج میلیون از آی‌گلس تو گرون‌تره. تازه، گارانتی هم نداره و این یعنی خیلی عینک باکلاس و خاصیه. البته من این عینک رو واسه خاطر دوربینش خریدم و انصافا دوربینش خیلی خوبه. یه خوبی دیگه‌ای هم که داره اینه که ویندوزش خیلی روون اجرا میشه.»

از این که می‌فهمم عینکش از آی‌گلس گران‌تر است خیلی ناراحت می‌شوم. به این فکر می‌کنم که تنها راه حل ماجرا این است که وقتی هالولنز بعدی معرفی شد یک عدد برای خودم بخرم. اینطوری با یک تیر چند نشان را می‌زنم. هم یک عینک خیلی گران‌قیمت خریده‌ام، هم عینک آینده‌ام خیلی خاص است و در واقع مثل آی‌گلس خز نیست، هم این که حال این دوستم گرفته خواهد شد. از او می‌پرسم:

— مدل جدید این عینکی که داری کی میاد به بازار؟
— معلوم نیست. سری هالولنز دیگه تولید نمیشه و مایکروسافت تمام مهندسایی که روی هالولنز کار می‌کردن رو اخراج کرده و گفته هرکس توی شرکت از هالولنز استفاده کنه یا برای هالولنز برنامه بسازه یا اصلا حرفی راجع به هالولنز بزنه حقوقش رو قطع می‌کنیم. ولی بعضیا میگن قراره به زودی یه جور عینک جدید به اسم سرفس‌لنز معرفی بشه که شبیه هیچکدوم از عینک‌های اپلی و گوگلی نیست. میگن وقتی اون بیاد مشکل اپلیکیشن‌ها هم حل میشه. تازه، میتونی عینکت رو وصل کنی به تلویزیون باهاش مثل کامپیوتر کار کنی.

من که تا حالا با یک کامپیوتر رومیزی کار مفیدی انجام نداده‌ام و نهایت استفاده‌ام از چنین کامپیوترهای مزخرفی پخش آهنگ‌ و دیدن فیلم‌ است، اما قابلیت تبدیل عینک به کامیپوتر رومیزی از آنهایی است که اکثر آدم‌ها از نزدیک ندیده و از آن خبر ندارد. بنا بر این می‌توانم به وسیله‌ی آن حال باجناقم را بگیرم و او را مسخره کنم که عینک گوگلی‌اش بر خلاف عینک من به درد کارهای جدی نمی‌خورد، پس یک اسباب‌بازی آشغال است. پس از این نتیجه‌گیری مشتاقانه فریاد می‌زنم:

— ایول! پس حتما یه دونه می‌خرم.
— به نظرم اول با یه عینک ارزون ویندوزی شروع کنی بهتره. اول ببین باهاش حال میکنی یا نه، بعد یه دونه پرچمدار بگیر.
— نه، من از جنس ارزون خوشم نمیاد. حتما باید گرون باشه.
— خب هرجور راحتی.
— حالا واسه چی زنگ زده بودی؟ چیکارم داشتی؟
— هیچی، بسته‌ی اینترنتی رایگان گیر آووردم، دارم به همه‌ی کانتکتام زنگ میزنم.
— آهان. مرسی.

بعد که خداحافظی می‌کنیم پیامکی از طرف اپراتور می‌آید. در پیامک نوشته شده که بسته‌ی اینترنتی عینکم تمام شده و بخشی از تماس به صورت آزاد محاسبه شده. این یعنی علاقه‌ام به آی‌گلس را به همراه بخشی از شارژم از دست داده‌ام. اعصابم به هم می‌ریزد. سعی می‌کنم برای تمدد اعصاب، سلفی‌هایی را که با آیفون عتیقه و آی‌گلس جدید گرفته‌ام برای پروفایل تمام حساب‌های مجازی‌ام شامل تلگرام، اینستاگرام، فیس‌بوک، لاین، واتس‌اپ و غیره تنظیم کنم. این کار مرا کمی آرام می‌کند، اما این آرامش، آرامش پیش از طوفان است و سیل تبریک‌های دوستان به حساب‌های کاربری‌ام سرازیر می‌شود و عینکم به صورت بی‌وقفه شروع می‌کند به لرزیدن.

در همین حین همسرم و دوستانش از راه می‌رسند و از خوشحالی دیدن عینک جدید اپل شروع می‌کنند به جیغ کشیدن و همدیگر را بغل کردن. فامیل‌ها هم که ماجرا را فهمیده‌اند خودشان را به خانه‌مان می‌رسانند و جشن کم‌کم شروع می‌شود. لرزش عینک، جیغ خانم‌ها، صدای موزیک (البته از نوع مجازش)، شلوغی خانه و دیدن باجناق محترم باعث می‌شود سرم درد بگیرد، هرچند تلاش می‌کنم در طول جشن و در حین پذیرایی از مهمان‌ها خودم را خوشحال نشان بدهم.

فارغ از سردردی که بر من عارض شده، چیزی هم در درونم تغییر کرده است. شاید همه‌چیز به آن تماس لعنتی با دوستم برمی‌گردد و همان حرف‌ها باعث شده که دیگر از داشتن بهترین عینک اپل خوشحال نباشم. هیچ‌وقت فکرش را نمی‌کردم که شرکتی وجود داشته باشد که محصولاتش را از اپل هم گران‌تر بفروشد و حالا فهمیده‌ام که مایکروسافت هم ید طولایی در تولید محصولات گران‌قیمت دارد. در حال حاضر فقط آرزو می‌کنم که ای‌کاش هرچه زودتر «سرفس‌لنز» افسانه‌ای به بازار بیاید تا آن را بخرم و با آن جلوی آینه عکس بیندازم. چه رؤیای شیرینی…

این داستان ادامه دارد. هفته بعد در همین روز و همین ساعت منتظر قسمت بعدی آن باشید…

منبع : وینفون
  • پنج شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۶ ۲۲:۰۰
  • ۳ نظر
  • مهدی محمدی
  • فان فون
5 پست
مهدی محمدی
مطالب مرتبط
در مای نوکیا بخوانید
دیدگاه کاربران
Yone3
💔 0 پاسخ دهید جمعه ۱۶ تیر ۱۳۹۶

ایول باحال بود.دمت گرم😍😍😍

Ramin
💔 0 پاسخ دهید جمعه ۱۶ تیر ۱۳۹۶

خوب بود ولی داستان قبلی یک عدد از این یکی بامزه تر بود

hamid
💔 0 پاسخ دهید جمعه ۱۶ تیر ۱۳۹۶

همین ک مقرضانه نیس خیلی خوبه .

برای نوشتن دیدگاه می توانید به حساب کاربری خود وارد شوید ورود ارسال نظر به صورت مهمان
برچسب ها: , , , , , , , , , ,

دانلود آهنگ جدید

پنل اس ام اس

ارسال پیامک بلک لیست

پنل اس ام اس رایگان

ارسال بلک لیست

کارشناس رسمی دادگستری

طراحی سایت

افزایش ممبر افزایش ممبر تلگرام