_ایکس باکس و گیمینگ پنل جدید

بررسی بازی Resident Evil 2 یک کلاسیک مدرن

چند روز پیش شاهد عرضه یکی از بهترین نسخه‌های سری بسیار پرطرفدار و دلهره‌آور Resident Evil یعنی ریمِیک Resident Evil 2 بودیم. با توجه به ستایش همه جانبه منتقدان، بدون شک با یکی از بهترین ریمِیک‌های نسل هشتم بازی‌های ویدیویی طرف هستیم. با بررسی Resident Evil 2 Remake همراه ما باشید.

مقدمه

خبر ساخته شدن بازسازی Resident Evil 2 برای خیلی از طرفداران این مجموعه، چیزی شبیه به یک رویا بود؛ چرا که اگر فلش‌بکی به تاریخچه این مجموعه بزنیم، بی هیچ اغراقی می‌توانیم Resident Evil 2 را نقطه اوج نسخه‌های کلاسیک سری معرفی کنیم؛ به دلیل آنکه رزیدنت اویل 2 یک پیشرفت فوق‌العاده در مقایسه با نسخه اولی بود که خودش، یکی از بهترین و جریان‌سازترین بازی‌های سبک ترس و بقا محسوب می‌شد. با این حال Resident Evil 2 خیلی از جنبه‌های نسخه اول مجموعه را بهبود بخشید و با روایت یک داستان جذاب و مرموز با محوریت دو شخصیت اصلی لیان اس کندی و کلیر ردفیلد، اولا از حیث داستانی عملکرد فوق‌العاده‌ای داشت و ثانیا از حیث مکانیزم‌های گیم‌پلی، چه در زمینه پازل‌ها و چه در زمینه مبارزه با زامبی‌ها و باس‌ها، به بیان واقعی کلمه در آن گل کاشت. حتی رزیدنت اویل 3 که به شخصه علاقه زیادی به آن دارم هم نتوانست در ادامه موفقیت و کیفیت فوق‌العاده Resident Evil 2 را حفظ کند و همین کیفیت بالا و تاثیرگذاری فراموش‌نشدنی نسخه دوم است که ساخته شدن نسخه بازسازی آن را بیش از پیش جذاب می‌کند.

آمبرلا و نحوه شکل‌گیری آن

هر نسخه از مجموعه Resident Evil را که تجربه کرده باشید، احتمالا اسمی از آمبرلا به گوش‌تان خورده است؛ سازمانی که همه آن را مقصر اتفاقات رخ‌داده در دنیای مجموعه اویل و تبدیل شدن انسان‌ها به موجودات مختلف از جمله زامبی‌ها می‌دانیم. فعالیت آمبرلا توسط سه شخص ثروتمند با نام‌های اوزول اسپنسر، ادوارد اشفورد و جیمز مارکوس آغاز شد. البته ایده اصلی، متعلق به اسپنسر بود که در دوران جوانی، اطلاعاتی راجع به یک نوع گیاه با نام Stairway of the Sun به‌دست آورده بود؛ گیاهی که گفته می‌شود می‌تواند نیروی فوق‌العاده‌ای به شخصی که از آن استفاده می‌کند ببخشد. اسپنسر و مارکوس، هم‌دانشگاهی وی، تصمیم گرفتند در سال 1966 برای پیدا کردن این گیاه راهی آفریقا شوند و موفق شدند آن را پیدا کنند. پس از بررسی، این دو متوجه شدند که شایعات منتشر‌شده پیرامون این گیاه حقیقت دارند و Stairway of the Sun شامل ویروس RNA می‌شود که می‌تواند تغییراتی در اندام‌ها به‌وجود بیاورد.

اسپنسر و مارکوس پس از این کشف، همراه با دیگر دوست‌شان یعنی اشفورد آمبرلا را تاسیس کردند تا بتوانند در آن به شکل مخفیانه روی این ویروس که نامش را Progenitor گذاشته بودند، تحقیق کنند. این سه در ابتدا تصور می‌کردند که می‌توانند با استفاده از Progenitor، انسان‌ها را تبدیل به افرادی با قدرت‌های ماوراطبیعی و فوق‌العاده کنند و از طریق آن‌ها حاکم دنیا شوند. با این حال کم کم اختلافاتی بین این سه دوست به‌وجود آمد که باعث شد پس از مدتی هرکدام مسیر شخصی خودش را در راه رسیدن به اهداف‌شان پیش بگیرد.

اسپنسر قصد داشت تا با استفاده از قدرت ویروس Progenitor و بهبود نژادی، گروهی از انسان‌ها را تربیت کند که توانایی‌های فوق‌العاده‌ای داشته باشند و اسپنسر هم بتواند فرمانروای آن‌ها باشد. به همین دلیل هم وی پروژه‌ای با نام پروژه وسکر را آغاز کرد و برای این منظور، صد‌ها کودک مختلف دزدیده شدند تا در معرض این ویروس رشد سریع‌تری داشته باشند و البته به شکلی شست‌و‌شوی ذهنی شوند که فقط به اسپسنر وفادار باشند. بسیاری از کودکانی که در این پروژه تحت آزمایش قرار گرفتند کشته شدند اما چند نفری هم باقی ماندند که مشهور‌ترین آن‌ها، آلبرت وسکر است.

آمبرلا در همین زمان همچنین ساخت سلاح‌های بیولوژیکی را آغاز کرد تا بتواند از طریق فروش آن‌ها به ارتش آمریکا، بودجه بیش‌تری برای پیش‌برد تحقیقاتش به‌دست بیاورد. با وجود پیشرفت نسبتا زیادی که آمبرلا داشت، سه بنیان‌گذار آن هم روز به روز اعتماد کم‌تری نسبت به هم پیدا می‌کردند و حتی شرایط به شکلی پیش رفته بود که تحقیقات مستقل‌شان روی Progenitor را از یکدیگر پنهان می‌کردند. اشفورد برای تحقیق روی این مورد، آزمایشگاهی در منطقه Antarctica ساخته بود. وی ضعیف‌ترین عضو این گروه سه‌نفره به‌شمار می‌رفت و به همین دلیل هم همواره از این می‌ترسید که توسط دو عضو دیگر کنار گذاشته شود و نقشی در آینده ایده‌آلی که می‌خواستند خلق کنند، نداشته باشد؛ اتفاقی که البته به شکلی حتی بدتر رخ داد و اسپنسر در سال 1968، دستور قتل اشفورد را صادر کرد. پس از آن الکساندر، پسر اشفورد که در زمینه ژنتیک تحصیل کرده بود، راه پدرش را ادامه داد و چند سالی دور از آمبرلا روی دستاورد‌های وی تحقیق کرد.

آمبرلا در منطقه Arklay Mountains که بیرون از راکون سیتی واقع شده بود، آزمایشگاه‌هایی زیرزمینی ساخت. مارکوس مسئولیت مدیریت یکی از این آزمایشگاه‌ها را بر عهده داشت که شامل بخشی آموزشی هم می‌شد. اسپنسر همچنین دستور داد عمارتی بر بالای دومین آزمایشگاه ساخته شود که مملو از انواع قفل‌های الکترونیکی، پازل‌ها و راهروهای پیچ در پیچ بود تا بتوانند مانع از ورود افراد متفرقه به این عمارت و دسترسی آن‌ها به مناطق زیرزمینی این عمارت شوند. پس از اینکه ساخت این عمارت به پایان رسید، اسپنسر بلافاصله دستور قتل معمار این بنا و خانواده‌اش را هم صادر کرد تا راز عمارت برای همیشه سر به مهر باقی بماند. البته در این بین لیسا ترور، دختر معمار عمارت، زنده نگه داشته شد تا به‌عنوان یک نمونه انسانی روی وی آزمایش‌های مختلفی صورت بگیرد.

اما کسی که توانست اولین بار Progenitor را به یک سلاح تبدیل کند، مارکوس بود. آزمایش‌های وی منجر به خلق ویروس T شدند؛ ویروسی که نه فقط افراد آلوده را می‌کشت، بلکه آن‌ها را تبدیل به موجوداتی وحشتناک می‌کرد که هدفی جز کشتن نداشتند و البته که گاز گرفته شدن توسط این موجودات، به معنی تبدیل شدن به یکی از آن‌ها بود. همین مساله هم ویروس T را بسیار مرگبار و انتشار آن را بسیار راحت می‌کرد. با این حال این وسط یک مشکل هم وجود داشت؛ اینکه در یک جامعه از مردم، معمولا 10 درصد افراد مقاومت طبیعی در برابر ویروس تی داشتند. برای اینکه همین 10 درصد هم قدرت فرار کردن از دست تاثیرات این ویروس را نداشته باشند، آمبرلا یک سری موجودات جهش‌یافته با نام B.O.W یا به تفصیل سلاح‌های بایو اورگانیک خلق کرد که هدف‌شان از بین بردن افرادی بود که می‌توانستند پس از انتشار ویروس تی در یک منطقه در برابر آن مقاوم باشند و زنده بمانند.

با گذشت زمان، اعتماد دو عضو باقی‌مانده آمبرلا یعنی اسپنسر و مارکوس به هم کم‌تر و کم‌تر شد. در همین زمان آلبرت وسکر که در زمینه ویروس‌شناسی تحصیل کرده بود و همچنین دکتر ویلیام برکین در آزمایشگاه مارکوس پیشرفت خوبی کرده و به جایگاه والایی رسیده بودند که همین مساله هم باعث شده بود تا آن‌ها نقش پررنگی در فعالیت‌های مارکوس داشته باشند. مارکوس در این مدت آزمایش‌های مختلفی با محوریت ویروس T انجام داده بود که از زالو‌ها گرفته تا سایر افراد حاضر در آزمایشگاه تحت این آزمایش‌ها قرار گرفته بودند. پیشرفت‌های مارکوس باعث شد تا وی روز به روز جایگاه مهم‌تری در آمبرلا به‌دست بیاورد و همین مساله هم به‌نوعی حسادت و نگرانی اسپسنر را در پی داشت؛ تا جایی که اسپنسر تصمیم به قتل مارکوس گرفت و به سرباز‌های آمبرلا دستور داد تا وی را از بین ببرند. جالب اینکه در این خیانت، وسکر و برکین هم با اسپنسر همراه شدند و بسیاری از تحقیقات مارکوس را هم دزدیدند. به هر ترتیب مارکوس به قتل رسید و جسد وی هم در همان حوالی دفن شد؛ با این حال این دانشمند پیش از مرگ، یک موجود دیگر به نام Queen Leech خلق کرده بود؛ موجودی که از قضا در کنار جسد مارکوس مانده و همراه با وی دفن شده بود. این موجود در طی سال‌ها زنده ماند و از جسد مارکوس تغذیه کرد که نتیجه آن، به‌دست آوردن ذهن و خاطرات مارکوس توسط این موجود بود. در واقع پس از گذشت چندین سال، این موجود به حدی از رشد رسید که تصور کرد خود مارکوس است و عطش گرفتن انتقام از اسپسنر، وسکر، برکین و آمبرلا تمام وجود وی را فرا گرفت.

بررسی Resident Evil 2

به عقیده بسیاری از طرفداران پروپاقرص مجموعه Resident Evil، محصول سال 1998 یعنی Resident Evil 2 بهترین نسخه‌ای است که تا به امروز این سری به خود دیده است. از این رو نسخه بازسازی آن که از این میراث قدرتمند برخوردار است، ریمِیک Resident Evil 2 را تبدیل به یکی از موردانتظارترین بازی‌های سال جاری میلادی کرده است. بگذارید در اول بررسی به‌تان بگویم که ریمِیک Resident Evil 2 نه تنها انتظارات شما را برآورده می‌کند بلکه به بهترین شیوه ممکن بالاتر از آن‌ها ظاهر می‌شود. بیشتر از دو دهه از زمان انتشار نسخه اصلی این بازی می‌گذرد اما با ارائه گیم‌پلی روان و گرافیک بسیار زیبا، رزیدنت اویل 2 تبدیل به یکی از بهترین بازی‌های عمرتان خواهد شد. این بازی یک نسخه کلاسیک 1998 است که با نگاه به چشم انداز Resident Evil 4 و احساس تازگی Resident Evil 7 در درگیرکننده‌ترین اتمسفر شما را محو خود می‌کند. باید اعتراف کنم که موتور بازی سازی RE Engine توانسته به زیبایی هرچه تمام‌تر به این نسخه محبوب زندگی دوباره ببخشد. خیال‌تان را راحت کنم که مهم نیست چه استایلی از بازی‌های Resident Evil را می‌پسندید، این ریمِیک حتما شما را عاشق خود می‌کند.

مهم نیست نسخه اصلی آن را تجربه کرده باشید یا اولین بار است که قصد بازی کردن آن را دارید، در هر صورت رزیدنت اویل 2 شگفتی می‌آفریند. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این بازی، این است که به عنوان یک نسخه بازسازی شده چقدر بلند پروازانه عمل می‌کند. از زمانی که این بازی در رویداد E3 2018 رونمایی شده، کپکام (Capcom) ادعا می‌کند که این یک نسخه ریمستر ساده و تنها کدنویسی مجدد برای هم‌خوانی برروی کنسول‌های نسل هشتم نیست بلکه یک بازسازی از ریشه است. اگر شما مثل من بازی را از ابتدا تا انتها تجربه کرده باشید، گفته‌های این شرکت ژاپنی را کاملا قبول خواهید کرد. چیزهایی به بازی اضافه شده، تغییر کرده و حتی حدف شده تا گاهی اوقات این احساس را داشته باشیم که این بازی نسخه ریمِیک Resident Evil 2 نیست که بیست سال پیش عرضه شده بلکه جدیدترین نسخه این فرانچایز است که بعد از Resident Evil 7، کپکام آن را برای ما خلق کرده است. بسیاری از طرفداران این مجموعه ترسناک نگران بودند که مبادا این بازی از ریشه‌های اصلی خود منحرف شود و چیزی نباشد که بیست سال پیش تجربه کردند. با تجربه کردن این بازی متوجه شدم که زیاد از هسته اصلی خود منحرف نشده و هنوز هم تا حد بسیار زیادی آن حس و حال قدیمی را در خود دارد اما در زمان مدرن.

بزرگ‌ترین تغییری که بازی به خود دیده، زاویه دید ما است که از دوربین ثابت و کنترل تانکی به زاویه سوم شخص و روی شانه‌های شخصیت تغییر کرده است. زاویه سوم شخص برای اولین بار در Resident Evil 4 و روی شانه‌های لئون کندی شاهد آن بودیم که یکی از بزرگ‌ترین انقلاب‌های تاریخ بازی‌های ویدئویی را رقم زد. شاید این تغییر در زاویه به مذاق عده‌ای خوش نیاید اما به طرز شگفت آوری توانسته تجربه بازی را به یک سطح کاملا متفاوت، البته در نوع خوبش برساند. با شنیدن اینکه زاویه دوربین از دوربین ثابت و کنترل تانکی به زاویه سوم شخص و روی شانه‌های شخصیت تغییر کرده، برای بسیاری سوال بود که سیستم نشانه گیری چگونه عمل می‌کند؟ سیستم نشانه گیری نقاوت‌های چشمگیری به خود دیده و عناصر مکانیکی مشابه همه نسخه‌های مجموعه را داراست، اما به طور کلی به عنوان یک چیز کاملا جدید عمل می‌کند. برخلاف نسخه‌های 4 و 5 Resident Evil، در این بازی درحالی که نشانه اسلحه خود را به طرف کسی یا چیزی گرفته‌اید می‌توانید حرکت کنید، اما انجام این کار به شدت دقت شما را کاهش می‌دهد و منجر به اختلال ناگهانی و بسیار چشمگیر دید شما می‌شود. در کل سیستم نشانه گیری در ریمِیک رزیدنت اویل 2 طوری است که اگر ثابت باشید دقت شما به حداکثر خود می‌رسد اما اگر درحال حرکت کردن باشید، این میزان به حداقل خود می‌رسد.

به لطف این ویژگی، رزیدنت ایول 2 توانسته تیراندازی کُند و روشمند و گیم‌پلی‌ای که زمان دوربین ثابت این سری را مشخص می‌کند، حفظ کند. حفظ فاصله خود با زامبی‌ها و در آن واحد ثابت بودن خود برای به حداکثر رساندن درصد دقتی شلیک‌هایتان برای وارد کردن بیشترین آسیب، میزان تنش در هر رویارویی را به طرز قابل توجهی زیاد می‌کند. این طور نیست دشمنانی که در بازی باهاشون رو به رو می‌شوید مانند یک هدف تمرینی، ثابت در یکجا بایستند و منتظر شما باشند تا به‌شان شلیک کنید بلکه به رغم میل سیر نشدنی که دارند دائما درحال حرکت هستند و کار را برای شما سخت می‌کنند. همچنین همانند رزیدنت اویل 4 حتی ضعیف‌ترین زامبی‌ها نیز شما را به چالش می‌کشند و اکثر اوقات با دو یا سه شلیک به سر از بین می‌روند. هر بار که با بیشتر از یک زامبی رو در رو می‌شوید، مصیبتی انتظار شما را می‌کشد و حتی ساده‌ترین، معمول‌ترین رویارویی‌ها می‌تواند به یک چالش تبدیل شود. از آنجا که بازی منابع بسیاری را در اختیار شما قرار نمی‌دهد، هدر دادن آیتم‌های بازیابی سطح سلامت و مهمات اسلحه‌هایتان روشی دیگر از فاحته خوندن در این بازی است. حتی اگر در لحظه متوجه این امر نشوید، اثرات هدر دادن مهمات و آیتم‌های مفید در بلند مدت گریبانگیر شما می‌شوند، جایی که با خود فکر می‌کنید که “ای کاش در آن موقعیت زیاد از حد گلوله‌هایم را مصرف نمی‌کردم”.

همچنین زمان‌هایی هست که دشمنان می‌توانند به طور غیر منتظره‌ای به شما حمله کنند؛ یک زامبی تلوتلوخوران روی لبه بالای شما منتظر است که به اندازه کافی به آن نزدیک شوید و سپس ناگهانی جلوی پای شما بیافتد یا در لحظه‌ای که با خود فکر می‌کنید که زامبی درون قفس به شما کاری ندارد، غافلگیرانه در قفس را بشکند و وحشیانه به سمت شما حمله‌ور شود یا اینکه در بدترین حالت وارد اتاقی شوید و با خود فکر کنید که “آخیش، برای چند ثانیه از دست زامبی‌ها فرار کردم” و در آن لحظه یکی از دشمنان شما را تا سرحد مرگ بترساند. هنگامی که فاصله شما با زامبی زیاد نیست می‌توانید با ضربات چاقو آن را از پای درآورید اما توجه کنید که چاقو درون جسد زامبی باقی می‌ماند و شما بایستی چاقو را از جسد بی‌جان آن بیرون بکشید. در این صورت و در موقعیت‌های نزدیک شما تا زمانی که چاقو را از جسد بیرون نکشیده‌اید بی‌دفاع هستید. همچنین چاقو‌ها شکستنی هستند و برای مدت زمان طولانی نمی‌توانید از یک چاقو استفاده کنید. اگر خیلی بدشانس باشید در وسط یک درگیری نفس‌گیر چاقوی شما خدایی نکرده بشکند، متوجه منظور من خواهید شد. ماجرا به اینجا ختم نمی‌شود بلکه هر چند وقت یک بار ممکن است زامبی که با چاقو کشته‌اید با نزدیک شدن شما به آن، کاملا عافلگیرانه بلند شود و شما مانند بسیاری از بازیکنان دیگر فریاد “شادی” را بکشید. در کل بدانید هیچ تضمینی وجود ندارد که زامبی با چاقو کشته شده واقعا کشته شده یا خیر. زامبی‌های بازی حتی می‌توانند از طریق پنجره وارد اتاق‌ها شوند که نه تنها به این معنی است که پنجره‌ها را باید با تخته‌های چوبی که ممکن است در اطراف روی زمین هستند مسدود کنید، بلکه بازگشتن به اتاقی که قبلا آن را از وجود زامبی‌ها پاک سازی کرده بودید، به طور کلی عاری از خطر نیست. به زبانی ساده بگویم که در رزیدنت اویل 2 شما تقریبا هیچ وقت احساس امنیت نمی‌کنید.

همه این‌ها با جو قوی و پرتنش بازی، با حس فراگیر ترس و خطر مداوم که تقریبا هر لحظه از تجربه‌ی آن تعریف می‌شود، تشدید شده‌ است. درست مانند نسخه اصلی، تمام لوکیشن‌هایی که خودتان را در آن‌ها پیدا می‌کنید طراحی تنگ، فرسوده و دلهره‌آوری دارند که تقریبا همیشه عاری از هرگونه روشنایی است مگر اینکه نور چراغ‌قوه کمی در دیدن مسیر پیش رو به شما کمک کند. تاریکی که این بازی را دربرگرفته است همیشه احساس خفگی به شما القا می‌کند. به جز بعضی از مناطق، شما فقط می‌توانید چیزهایی را که چراغ‌قوه شما معلوم می‌کند ببینید، به طوری که شما هرگز مطمئن نیستید چه چیزی در فاصله، یا در اطراف شما، یا در گوشه بعدی انتظار شما را می‌کشد. این کار به طور حیرت آوری باعث می‌شود که احساس کنید دیوارها از طرفین به سمت شما نزدیک شده و فضا را تنگ‌تر از قبل می‌کنند و هر قدمی برمی‌دانید این احساس را پیدا می‌کنید که با تنش و وحشت ایجاد شده‌ است.

طراحی صدای باور نکردنی این بازی به شدت مسئول آن احساس وحشت دائمی و جو شوم است. در سکوتی که با پیموندن قدم‌هایتان در فضا می‌پیچد، صدای قدم‌های شما به طرز خطرناکی بلند به گوش می‌خورند و در همین حال صدای غژغژ کف اتاق یا صدای جیرجیر درها، یا از سوسو برق خانه‌ها، به محیط وهم انگیزی که در آن به وجود آمده کمک می‌کنند. از فاصله دور، صدای ناله و زوزه دشمنان به شما اعلام می‌کند که تا چند ثانیه دیگر باید برای حفظ جان خود تمام تلاشتان را بکنید. این صداها همیشه شما را در ترس و لرز نگه می‌دارند و آماده می‌کنند تا در یکی از گوشه‌های تنگ و تاریک بازی با چند زامبی رعبت‌آور رو دو رو شوید. طراحی صدا در رزیدنت اویل 2 از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و شاید یکی از قوی‌ترین و قابل توجه‌ترین جنبه‌های این بازی باشد.

یکی دیگر از نقاط قوت بازی طراحی مراحل آن است. مانند نسخه اصلی رزیدنت اویل 2 (و بسیاری از عناوین دیگر رزیدنت ایول)، کیفیت طراحی مترویدونیای (یک زیرمجموعه از بازی های ویدئویی اکشن ماجراجویی با الهام از دو مجموعه Metroid و Castlevania است که ترکیب اسم این دو فرانچایز معادل مترویدونیای یا به اصطلاح انگلیسی Metroidvania را به وجود آورده است) مراحل بازی که به طور حلقه‌وار پشت سرهم می‌آیند و طوری که به یک دیگر متصل شده‌اند، باعث می‌شود هر مکانی که به آن سر می‌زنید شما را با خوشحالی وادار به اکتشاف در خود می‌کند. با توجه به فضای شومی که در طول بازی ادامه‌دار است، شاید واژه “خوشحال” دقیقا کلمه مناسبی برای توصیف آن نباشد اما محیط‌های بازی شما را به جستجو هر گوشه و شکافت بازی می‌کنند. جستجوی محیط‌ها همیشه این احساس را به شما می‌دهد که چیز ارزشمندی در انتظار شماست تا آن را پیدا کنید، از این رو می‌توان گفت که تاحدی احساس خوشی شما را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد حتی اگر برای چند ثانیه باشد. پیدا کردن یک ابزار یا یک آیتم که برای دسترسی به مناطق مسدود شده مورد نیاز است، یا سلاح‌ها، مهمات و یا منابع، همیشه یک پاداش برای بررسی اطراف خود است. رزیدنت اویل 2 همچنین مطمئن می‌شود که هیچ یک از آن‌ها برای کسانی که بازی اصلی را بازی کرده‌اند احساس تکراری نداشته باشد، چیدمان‌های کمی تغییر کرده یا آیتم‌هایی که در مکان‌های مختلف یافت می‌شوند تنها چند نمونه از این است که چگونه این بازی حتی بازیکنان قدیمی را هیجان زده و غافلگیر می‌کند. حل معماها به طور ذاتی با اکتشاف ارتباط دارند و این طور نیست به منظور یافتن آیتمی که یک معما به آن نیاز دارد بایستی محیط دور و بر خود را جستجو کنید. سختی حل کردن این معما‌ها بیش از حد نیست اما طراحی ساده و جالب آن‌ها کاری می‌کند که همچنان به حل کردن آن‌ها مشغول شوید.

رزیدنت ایول 2 همچنین دارای ارزش تکرار بالا است. هر دو شخصیت‌های قابل بازی یعنی لئون اِس کندی (Leon) و کلر رِدفیلد (Claire) بخش داستانی مخصوص به خودشان را دارا هستند. اگر بخواهید هر یک از کمپین داستانی بازی را تمام کنید، باید چیزی در حدود 15 ساعت از وقت خود را برای آن درنظر بگیرید. بستگی به اینکه کدام یکی از کمپین‌های داستانی را ابتدا به اتمام می‌رسانید، طوری که داستان کمپین دیگری شروع می‌شوند کمی متفاوت‌تر خواهد بود؛ به عنوان مثال اگر ابتدا بخش داستانی مربوط به شخصیت دوست داشتنی لئون را به اتمام برسانید، آغاز بخش داستانی شخصیت کلر در مقایسه با اینکه ابتدا او (کلر)را کامل کرده باشید، کمی متفاوت‌تر خواهد بود. این باعث می‌شود که انگیزه کافی برای تکرار کردن بازی از طریق کمپین‌ها یک بار دیگر اما این دفعه برعکس به وجود آید تا ببینید که چگونه شرایط، رویدادها، ملاقات‌ها و تعاملات در سناریوهای جایگزین به اجرا خواهند درآمد. اگرچه در سرتاسر کمپین‌ها هم پوشانی وجود دارد، اما همه چیز به اندازه کافی تغییر پیدا می‌کند و جا به جا می‌شود تا کارها را از بیش از حد تکراری بودن جلوه ندهند. این حقیقت که سرعت بازی کاملا درخور آن است و هرگز به یک مکان یا رشته داستانی طولانی‌تر از آن چیزی که بازی نیاز دارد محدود نمی‌شود کاملا درست است.

داستان بزرگ‌تر که در کل کمپین‌های رزیدنت اویل 2 تعریف می‌شود بسیار بزرگ نیست، اما خوشبختانه توسط شخصیت‌های بزرگ و خط داستانی عالی تا آخر بازی ادامه پیدا می‌کند. به خاطر ماهیت بسیار آن، رزیدنت اویل ۲ برروی یک گروه کوچک از شخصیت‌های اصلی تمرکز می‌کند، اما همه آن‌ها فورا به عنوان شخصیت شناخته‌ شده ظاهر می‌شوند و از طریق نویسندگی هوشمند و فشرده، صداپیشگی عالی و برخی از موشن کپجرهای بی‌نقص به زندگی آورده شده‌اند. به این ترتیب اگر چه داستان رزیدنت اویل 2 دقیقا چیز خاصی نیست، اما در درگیر کردن شما به آنچه در حال حاضر اتفاق می‌افتد موفق می‌شود، حتی اگر در روایت بزرگ‌تر آن درگیر نشده باشید. این نسخه همچنین چند تغییر دیگر به خود دیده است که اگر از بازیکنان نسخه قدیمی آن باشید به طور قابل‌توجهی متوجه آن‌ها خواهید شد، بنابراین برای طرفداران قدیمی آن نیز یک تجربه تازه درنظر گرفته شده است.

با این حال، یکی از موثرترین ویژگی‌های رزیدنت اویل 2 این است که تا چه اندازه به موفقیت فنی دست یافته است. به عبارت ساده‌تر، این یکی از بهترین بازی‌هایی است که تا به حال روی کنسول‌های بازی و رایانه‌های شخصی عرضه شده است. به لطف موتور بازی سازی قدرتمند RE Engine، این بازی سطح پولیش کاری و جزئیات بی نظیری را در هر گوشه و شکافی از خود برجای می‌گذارد که در حال حاضر با تعداد بسیار کمی از بازی‌های دیگر تطبیق داده می‌شود. از نورپردازی گرفته، تا مدل‌های صورت و انیمیشن، از چگونگی روح دادن به زامبی‌ها و واکنش متفاوت آن‌ها به موقعیت‌های مختلف گرفته، تا جزئیات بی‌شماری که کپکام در بازی گنجانده همه این ویژگی‌ها دست به هم داده‌اند تا رزیدنت اویل ۲ به طور پیوسته و با جلوه‌های دائمی همگان را تحت تاثیر خود قرار داده و کاری کند که اکثر بازیکنان به ستایش آن بپردازند. شلیک کردن به سر زامبی‌ها با تفنگ‌های ساچمه‌ای (شات‌گان‌ها) باعث می‌شود که روده‌ها و خون آن‌ها به طرز شگفت انگیزی منفجر شوند. نحوه حرکت و رفتار زامبی‌ها بستگی به این دارد که گلوله‌های شما به کدام قسمت از بدنشان اصابت کرده‌اند. به عنوان مثال، زامبی‌های سر بریده شده به طرز غیرقابل باوری جزئیات دقیقی از امعا و احشا مفصلی و اعضای داخلی بدن را به نمایش می‌گذارند. برخی از مشکلات اختلاط فرکانسی هر از گاهی رخ می‌دهد که باعث می‌شود برخی از بافت‌ها یا اشیاء سوسو بزنند و بلرزند اما این موضوع زیاد اتفاق نمی‌افتد (و حتی با سخت افزار قدرتمندتر کمتر با این مشکل برخواهید خورد).

از بسیاری جهات، رزیدنت اویل 2 تا حد بسیاری نقطه اوج این فرانچایز محبوب و قدیمی احساس می‌شود، طوری که با نگه داشتن المان‌های نسخه اصلی و تغییر برخی از آن‌ها هم به ریشه‌های خود پایبند بوده تا بایکنان قدیمی از آن نهایت لذت را ببرند و هم دارای ویژگی‌های کاملا جدیدی است که بازیکنان جدید را عاشق خود می‌کند. این بازی مثل یک مدرن‌سازی شایسته و دوباره تجسم یکی از بهترین بازی‌های وحشت بقا در تمام دوران است که مطمئنا طرفداران کهنه‌کار را راضی می‌کند و با حس تازگی‌اش بازیکنانی که تا به امروز موفق به تجربه آن نشده‌اند را مجذوب خود می‌کند. این عنوان نقاط قوت مجموعه رزیدنت اویل را سه دوره مجزا تا به این لحظه را به خود اختصاص می‌دهد و موفق می‌شود همه آن‌ها را با هم‌کاری کامل کنار هم قرار دهد. رزیدنت اویل 2 نه تنها یک بازسازی کامل انجام شده است که به عنوان طرح کلی برای تجسم آثار کلاسیک محبوب عمل می‌کند، بلکه به خودی خود یک بازی عالی و باور نکردنی است. ریِمیک Resident Evil 2 به اندازه‌ای کامل است تا جایی که می‌توان گفت این بازی به عنوان یکی از بهترین نسخه‌هایی درنظر گرفته می‌شود تا به امروز این فرانچایز قابل ستایش و زیبا به خود دیده است.

نقاط قوت

  • ترس ایجاده شده در محیط‌های تاریک و تنگ بازی به شدت دلهره‌آور است.
  • اتمسفر فوق العاده بازی مدام شما را غافلگیر می‌کند.
  • تغییر زاویه از دوربین ثابت و کنترل تانکی به زاویه سوم شخص و روی شانه‌های شخصیت به بهترین شوه ممکن اعمال شده است.
  • طراحی عالی مراحل بازی شما را برای پیدا کردن آیتم‌ها تشویق به گشت و گذار در بین محیط‌های بازی می‌کند.
  • بازی‌ای بسیار چالش برانگیز.
  • دارای ارزش تکرار بالا.
  • طراحی صداگذاری عالی که با جوی خوفناک بازی هم‌خوانی دارد.
  • نویسندگی عالی و صداپیشگی بی‌نقص شخصیت‌ها.
  • مجموعه‌ای از شخصیت‌هایی که شما را در داستان به خود درگیر می‌کنند.
  • موشن کپجرها و جلوه‌های بصری گیرا.
  • توجه بیشمار به جزئیات و دستاوردهای تکنیکی قدرتمند، بازی را به یکی از بهترین عناوین تاریخ تبدیل کرده است.

نقاط ضعف

  • مشکلات مربوط به اختلاط فرکانسی که بسیار جزئی است.

کلام آخر

رزیدنت اویل 2 نه تنها یک بازسازی کامل انجام شده است که به عنوان طرح کلی برای تجسم آثار کلاسیک محبوب عمل می‌کند، بلکه به خودی خود یک بازی عالی و باور نکردنی است. ریِمیک Resident Evil 2 به اندازه‌ای کامل است تا جایی که می‌توان گفت این بازی به عنوان یکی از بهترین نسخه‌هایی درنظر گرفته می‌شود که تا به امروز این فرانچایز قابل ستایش و زیبا به خود دیده است.

منبع :

GAMINGBOLT

373 پست
رسول امینی
I Was Born in 1997 and Played My First Game in 2005 Which it Was Resident Evil 4. A Huge Fan of Video Games, Especially Open-world, Historical and Survival Horror Genre and Spend a Lot of Time on Playing. My Top No-Doubt Games Are Dark Souls 3, The Witcher 3: Wild Hunt, Resident Evil 4, Horizon Zero Dawn, God Of War 2018 and Bloodborne. Most of the Time in My Daily Life, i Write Articles for WinPhone.Ir
مطالب مرتبط
تبلیغات
در مای نوکیا بخوانید
دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده
برای نوشتن دیدگاه می توانید به حساب کاربری خود وارد شوید ورود ارسال نظر به صورت مهمان
برچسب ها: , , ,