مدیرعامل مایکروسافت به درگیری‌ها خاتمه داده، روحیه خود را بازیافته و بیش از 250 میلیارد دلار در بازار ارزش‌ آفرین بوده است. این امر آنقدر اهمیت دارد که بر روی آن تمرکز کنیم. برای بررسی این موضوع در ادامه با وینفون همراه باشید.

در گوشه‌ای از دفتر ساتیا نادلا، در طبقه پنجم ساختمان 34 در مایکروسافت ردموند واشنگتن، که مرکز فرماندهی مایکروسافت است، یک صفحه نمایش لمسی 84 اینچی که بر روی دیوار قرار گرفته است خودنمایی می‌کند. اما آنچه بیشتر از این نظرها را به خود جلب می‌کند تعداد زیاد کتاب‌های موجود در این اتاق است. کتاب‌ها در ردیف‌های مرتب در کتابخانه و دوازده قفسه‌ای که در کنار میز نادلا قرار گرفته است دیده می‌شود.

نوع چینش کتاب‌ها و تعداد زیاد آنها بیش از پیش این مکان را شبیه یک کتاب‌فروشی محلی کرده است تا مکانی که مرکز فرماندهی سومین شرکت ارزشمند جهان است. نادلا خیلی ساده این مسئله را توضیح می دهد:

هر روز سعی می‌کنم چندین صفحه کتاب در این مکان بخوانم؛ البته چندین کتاب در اینجا وجود دارد که آنها را تا پایان خوانده‌ام. اما باید بگویم که من بدون کتاب نمی‌توانم زندگی کنم.

 

او در صندلی فیروزه‌ای خود نشسته است و جوراب‌های رنگارنگی را به همراه کفش قهوه‌ایش به پا کرده است. کتابخانه‌ی اطراف او شامل محتویات بسیار جالبی است؛ مانند زیست شناسی یا سرمایه‌داری چگونه به پایان می‌رسد؟ محتویات این کتابخانه تضادهای زیادی با یکدیگر دارد. ساتیا نادلا چندی پیش در یک مکالمه، به مقاله ویرجینیا وولف در مورد بیماری‌ها اشاره کرد؛ و در مکالمه ای دیگر در مورد کتابی از نویسنده‌ای ترینیدادوتوباگویی که در خصوص کریکت بود صحبت کرد. وی هنگام توضیح تاثیر هوش مصنوعی بر روی دستیار صوتی کورتانا و نقش آن در اطلاعات بازار از شکسپیر الهام گرفت و گفت:

اگر اوتلو کورتانا داشت، چه کسی می توانست بفهمد که او واقعاً اوتلو است؟

 

یکی از اولین فعالیت‌های نادلا پس از آنکه در فوریه 2014 به مدیرعاملی مایکروسافت رسید، این بود که از مدیران ارشد شرکت بخواهد که کتاب “ارتباطات خشونت آمیز” مارشال روزنبرگ را بخوانند؛ کتابی یک رساله درباره همکاری و همدلی است. این ژست نشان داد که نادلا قصد دارد شرکت را به طور متفاوتی از پیشینیان مشهور خود نظیر بیل گیتس و استیو بالمر اداره کند و شهرت طولانی مدت مایکروسافت را به عنوان یک وسوسه جدید در میان درگیری‌های شرکت‌های بزرگ همچنان رو به رشد نگاه دارد.

براد اسمیت، که 24 سال است از افسران ارشد شرکت مایکروسافت است در خصوص این شرکت می گوید:

نخستین نشانه واضح از تغییراتی که نادلا قصد داشت آن را در مایکروسافت ایجاد کند آن بود که وی بیشتر از آنکه به استراتژی‌های تجاری شرکت توجه کند، به فرهنگ همکاری و همدلی میان همکاران در مایکروسافت توجه داشت.

مایکروسافتی که هم در والنست و هم در دره سیلیکون به نادلا به ارث رسیده است، به نظر می‌رسید به دو سمت کاملاً غیرمرتبط با یکدیگر در حرکت بود. صنعت فناوری از رایانه‌های دسکتاپ به گوشی‌های هوشمند منتقل شده بود- از ویندوز مایکروسافت به آیفون اپل و اندروید گوگل. (سهم بازار ویندوز در گوشی‌ها به کمتر از چهار درصد کاهش یافته است.) اپل و گوگل نبض بازار را در اختیار گرفته‌اند؛ قیمت سهام مایکروسافت با وجود این واقعیت که درآمد سه برابر شده بود، در طول زمان سلطه استیو بالمر به عنوان مدیرعامل از سال 2000 تا 2014 تنها دو برابر افزایش پیدا کرده بود. جان داوسون تحلیلگر شرکت ژاکداو در این خصوص می گوید:

مایکروسافت شرکتی بسیار سودآور بود اما در معرض خطر بیرون رفتن از بازار کسب و کار بود و این اتفاق به زودی برای آنها رخ می‌داد- این سئوال مطرح بود که آیا مایکروسافت قصد دارد به طور دائمی به این کاهش ادامه دهد؟

در نتیجه، زمانی که استیو بالمر در اوت سال 2013 اعلام بازنشستگی کرد، فرصتی برای بازگشت مایکروسافت به بازار کسب و کار به طور معمول پیش روی این شرکت فراهم شد. بلومبرگ همان زمان مقاله‌ای را تحت عنوان ” چرا نمی خواهید مدیرعامل مایکروسافت باشید” به زبان ساده در خصوص انتخاب جانشین بالمر نوشت.

میسون مورفیت، رئیس هیئت مدیره و مدیرعامل شرکت والیواکت استخدام یک مدیرعامل جدید برای مایکروسافت را همچون ایجاد یک صندوق حوادث فعال با سرمایه‌ای 2 میلیارد دلاری بیان کرد و اعتقاد داشت:

من بیشتر اعتقاد داشتم تا مدیرعامل مایکروسافت یک شخص بیگانه انتخاب شود

حتی خود میسون مورفیت هم ترجیح داد بیشتر از دور تماشاگر اقداماتی که در مایکروسافت در حال رخ دادن بود بماند و شانس خود را برای مدیرعاملی مایکروسافت امتحان نکند. ساتیا نادلا که در سال 1992 و در 25 سالگی به مایکروسافت پیوسته بود، طرفداران کمی برای انتخاب سمت مدیرعاملی این شرکت داشت؛ با وجود اینکه او در حال حاضر مغز متفکر کسب و کار شرکت مایکروسافت است. زمانی که نام او برای این پست انتخاب شد خیلی‌ها او را مسئولی موقت می‌دانستند.

از آن به بعد، ساتیا نادلا نه تنها اجزای از هم جدا شده مایکروسافت را مجدداً به هم پیوند داد؛ بلکه او بیش از 250 میلیارد دلار ارزش بازار را فقط در عرض سه سال و نیم تولید کرده است؛ ارزش افزوده مایکروسافت حالا با شرکت‌های همچون اوبر، نتفلیکس، اسنپ‌چت، اسپاتیفای و… رقابت می کند. در واقع، رشد ارزش مایکروسافت حالا درون بازار حس شده است. تنها تعدادی از مدیران اجرایی مثل بیسوس، کوک و زوکربرگ می‌توانند نتایج مشابهی را به دست آورند. سهام مایکروسافت نه تنها به زمان پیش از این حوادث رسیده است بلکه از آنها پیشی گرفته است. میسون مورفیت که حالا یکی از اعضای هیئت مدیره مایکروسافت نیز شده است در این خصوص می‌گوید:

ساتیا نادلا شخصی بیش از انتظارات من است. من همه آنچه را که اکنون اتفاق افتاده است را جزو آرزوهای خود می دانستم؛ حال اینها باورکردنی نیست.

اینکه ساتیا نادلا چگونه توانست همه چیز را عوض کند، به کتاب‌هایی باز می‌گردد که او خوانده است و فرهنگی که او از آنجا خارج شده است. او 124000 کارمند شرکت را به الهام گرفتن از آنچه که او “کنجکاوی یادگیری برای همه” می خواند، تشویق کرده است. (به عنوان مخالفت با آنچه که آن را شناخت تاریخی از مایکروسافت توصیف می‌کنند.) که این امر به‌نوبه‌خود الهام‌بخش توسعه دهندگان، مشتریان و سرمایه‌گذاران است. برای محلق شدن به این شرکت جدید، راه‌های جدید و مدرنی ایجاد شده است. ساتیا نادلا یک مدیر معاصر است که قادر به تمرکز بر نوعی از مهارتهای نرم‌افزاری است که اغلب در دنیای سیاست‎‌های شرکت‌های بزرگ وجود دارد؛ در بازار رو به جلوی امروز به شدت ضروری است تا این مهارتها عملکرد بی‌نظیری داشته باشد.

آرون لوی مدیرعامل شرکت باکس که نام خود را به عنوان راه‌انداز یک کمپین پیچیده تبلیغاتی برای مایکروسافت سر زبان‌ها انداخت، اما اکنون با شرکت‌های رقیب شریک است می گوید:

یک لیست طولانی از رهبران دیگر مایکروسافت وجود دارد. صادقانه باید گفت که مطالعات دقیق زیادی در مورد شیوه‌های فرهنگی، اندازه و مقیاس‌هایی که ساتیا نادلا در این شرکت ایجاد کرده است وجود ندارد.

ساعت 8 صبح جمعه است؛ که بدان معنی است که اعضای ارشد مایکروسافت در اطراف یک میز که به شکل یک نعل اسب در گوشه‌ای از اتاق ساتیا نادلا قرار دارد جمع شده‌اند. همچنین نادلا مدیران سطح پایین‌تر که در بخش عملیاتی سرفیس کار می‌کنند را نیز به این جلسه فراخوانده است؛ ساتیا نادلا لباسی سیاه رنگ که متعلق به بخش آموزش هوش مصنوعی مایکروسافت است را پوشیده است. خود را در صندلی وسط این میز می‌نشاند و یک تکه انگور و آناناس را می‌خورد.

جلسه با یک بخش منظم که توسط ساتیا نادلا بدعت‌گذاری شده است آغاز می‌شود؛ این بخش “محقق شگفت‌انگیز” نام دارد که موارد الهام‌بخشی را که مایکروسافت می‎‌تواند به سمت آنها قدم بردارد را نشان می‌دهد. در این روز در اواخر ماه ژوئن، مهندسان مایکروسافت در ترکیه و در شهر استانبول مستقر می‌شوند. آنها از طریق یک کنفرانس ویدیوئی اقدامات خود را به افراد حاضر در این جلسه نشان می‌دهند. آنها برای نمونه‌برداری از یک برنامه کاربردی که امکان خوانده شدن کتاب با صدای بلند به افراد دارای نقص را می دهد، انتخاب شده‌اند. پس از بررسی‌های اولیه، چنین جلساتی ممکن است حتی تا هفت ساعت طول بکشد. البته این نوع از تشکیل جلسات در ابتدای دوران مدیرعاملی استیو بالمر شکل گرفته است و نادلا نیز اینگونه جلسات را به عنوان مهمترین مشخصه تیم کاری مایکروسافت قلمداد می‌کند. او نظرات و پیشنهادات مثبت خود را در سراسر این جلسه اعلام می‌کند. گاهی در یک لحظه از این جلسه با سخن کسی که بسیار با او هم‌عقیده است فنجان قهوه‌ای را به نشانه تایید بالا می‌آورد و با اعلام زنده‌باد از وی می‌خواهد او را در خوردن یک فنجان قهوه همراهی کند و بدین‌گونه تاییدیه‌ای به حرف و پیشنهاد او نشان می‌دهد.

احساس آرامش در این مجموعه جزو تغییرات بزرگی‌ است که مایکروسافت از زمانی که دورخیزی بزرگ برای حضور در دنیای هوشمندانه انجام داد ایجاده کرده است. اسمیت از مدیران ارشد مایکروسافت چندی پیش در این خصوص گفت:

همه ما که در اینجا رشد کردیم میدانستیم که ما باید برای هر جلسه آماده باشیم. هیچ چیز اشتباهی در این خصوص وجود ندارد، اما این بدان معناست که سعی کنید قبل از جلسه شروع به پاسخ دادن به پاسخ‌ها کنید و سپس در مورد این که آیا پاسخ‌های شما درست هستند آزمایش می‌شود. در زمان بیل گیتش و استیو بالمر این استراتژی به عنوان یک اثر بزرگ برای جدا کردن هر بخش به منظور بررسی‌های جداگانه و توسعه‌های بیشتر استفاده می‌شد.

 

هنگامی که از ساتیا نادلا در خصوص طرز برخوردش با پیشینیان می‌پرسیم، پاسخ او فوق‌العاده است:

بیل گیتس فردی نیست که به دفتر شما بیاید و با هیجان به شما بگوید: هی، این یک شغل عالی است. به همین ترتیب بهتر است در مورد 20 چیزی که امروزه با وی اختلاف نظر دارم به شما بگویم.

ساتیا نادلا به تکنیک‌های استیو بالمر افزوده است و از این رو هر دو شبیه به هم هستند. او تصاویری را که مطرح می‌کند، شگفت‌زده می کند و تاکید می‌کند که چنین خطاهایی را همچون یک ‌”شادابی” در طول کار می‌داند. ( پس از آنکه ساتیا نادلا به مدیرعامل مایکروسافت تبدیل شد، وی حتی از بیل گیتس نیز در خصوص پروژه‌ها نظرخواهی می‌کرد و از وی دعوت کرد مشاور فنی شرکت باشد، تا بیل گیتس زمان بیشتری را برای راندمان تیم‌های محصولات مایکروسافت اختصاص دهد.)

 

رویکرد ساتیا نادلا شفافیت بیشتری دارد. او معتقد است انسانها برای همدردی با یکدیگر  سروکار دارند و این مسئله را امری ضروری می داند چرا که نه تنها برای ایجاد هماهنگی در کار، بلکه برای ساختن محصولات تازه می‌تواند بازدهی خوبی داشته باشد. وی در این خصوص می گوید:

شما باید قادر به گفتن این سئوالات باشید که این شخص از کجا آمده است؟ چه چیزی آنها را چک می کند؟ چرا آنها با چیزی که اتفاق می‌افتد هیجان‌زده یا ناامید می‌شوند؟ و شما باید این سئوالات را چه در بخش محاسبات و چه خارج از آن بپرسید.

فلسفه او از یکی از حوادث اصلی زندگی او حاصل می‌شود. در سال 1996،  اولین فرزندش، زاین، با فلج مغزی شدید متولد شد و بطور دائمی سبک زندگی بی‌نظیر او و همسرش آنو را تغییر داد. برای دو یا سه سال، نادلا برای خودش متاسف شد. و سپس – به همراه آنو که شغل و حرفه خود را به عنوان یک معمار بخاطر زاین رد کرده بود- دیدگاه او تغییر کرد. او با خودش فکر کرد که باید چیزی را انجام دهد و پنداشت که: “همه چیز در کفش‌های زاین خلاصه می‌شود، پس با توجه به این امتیاز من باید بتوانم به او کمک کنم.” نادلا هنوز هم گهگاهی در خصوص این حس همدلی چنین صحبت‌هایی را بیان می‌کند:

این بخش عظیمی از آن چیزی است که من امروز هستم… من بطور جدی به یاد می‌آورم که قبل و بعد از او یک فرد دیگری بودم. نمی‌خواهم بگویم  کارهایی که برای او کرده‌ام خودخواهانه بوده است، اما به هر حال چیزهایی بود که از دست رفته بود.

نادلا در خصوص الهامات جاری‌اش از پسرش زاین که در ماه اوت 21 ساله شد آن را یک شادی لحظه‌ای می‌داند و می گوید:

هر چیز دیگری که در زندگی من اتفاق می‌افتد ناگهان به خاطرم می‌آورد که چگونه تمامی چالش‌ها را در مورد زاین تحمل کرده‌ام. چیزی که باعث ارتباط برقرار کردن با او شد، وقتی که حالا  به سمت او نزدیک می‌‎شوم و او لبخند می‌زند. و روزم را می‌سازد، و زندگی من را می‌سازد

زندگی با زاین کمک می‌کند تا نگرانی‌های جدی نادلا برای در دسترس قرار دادن محصولات مایکروسافت در محل‌ کار و خانه معلولان برای وی مسئولیت ایجاد کند و تضمین‌های لازم را در این خصوص به آنها و البته همه‌ علاقمندان به مایکروسافت ایجاد کند. طبیعتاً قبل از اینکه نام وی به عنوان مدیرعامل مایکروسافت مطرح شود، او حامی اجرایی گروه اجتماعی شرکت کارکنان غیرفعال شد. امروز، او هر سه ماه یکبار با این گروه دیدار می‌کند و در اجلاس سالانه توانیابان سخنرانی می کند؛ اجلاسی که در سال 2017 حدود 850 شرکت کننده را به خود جذب کرده است. جنی لایفری، مدیر ارشد بخش ارتباطات عمومی شرکت در این خصوص می گوید:

من متوجه شدم که ساتیا نادلا به واقع یک آموزگار کنجکاو و یک شنونده است؛ اما در زمان‌های مورد نیاز بسیار نیز تعیین‌کننده است و همه چیز را به شکل یک همکاری رو به جلو پیش می‌برد.

 

او در حیدرآباد هندوستان رشد کرده است، در دوران جوانی کریکت را بیشتر از رایانه دوست داشت. وقتی او 15 ساله بود، والدین ساتیا نادلا برای تنها فرزند خود یک کیت کامپیوتری که از بانکوک خریداری کرده بودند را به وی دادند. در تولد 21 سالگی‌اش نادلا برای تحصیل در رشته علوم کامپیوتر در دانشگاه ویسکانسین میلواکی وارد امریکا شد. پس از فارغ‌التحصیلی، او چند سال را در سان میکروسیستمز گذراند تا مایکروسافت او را جذب کرد. این سالها در دهه نود میلادی، سالهای بنیادین برای مایکروسافت بود و نادلا در تمام این سالها در حال ارتقاء جایگاه خود در مایکروسافت بود. خودش در خصوص آن سالها می‌گوید:

این که منتظر کار بعدی باشی تا بهترین عملکردت را روی آن انجام دهی بدترین دام برای توست. اگر تو بگویی، شغل من دقیقاً همان چیزی است که من همیشه می‌خواستم در جای خود متوقف می‌شوی و البته زندگی‌ات هم بسیار ساده‌تر خواهدگذشت.

داگ برگام، که گروه راه‌حل‌های کسب‌وکار مایکروسافت را مدیریت کرده و در حال حاضر نیز فرماندار داکوتای شمالی است، مربی او شد. وی در خصوص آن سالها می‌گوید:

آن سالها، جف بیسوس سعی داشت او را در آمازون استخدام کند.وظیفه من بود تا او را دوباره در مایکروسافت استخدام کنم.

اگرچه آمازون خیلی زودتر از مایکروسافت اقدام به گسترش فعالیت‌های خود کرد و توانست فرصت‌های موجود آن زمان مایکروسافت را که تنها بدرد یک کتابفروشی می‌خورد شکست دهد.برگام در این خصوص می گوید:

من در مورد ویژگی‌های آمازون اشتباه می‌کردم. تنها کاری که درست انجام دادم متقاعد کردن ساتیا نادلا به ماندن بود.

 

برگام در سال 2007 ساتیا نادلا را به عنوان جایگزین خود برگزید. در آخرین کنفرانسی که در آن سال مایکروسافت برای مشتریانش در بوریوم داشت برگام در برابر هزاران مخاطب نادلا را مورد ستایش قرار داد و سپس او را برای سخنرانی دعوت کرد. اما درست بعد از کنفرانس، استیو بالمر وارد شد و تغییر کارکنان را کلید زد. او تصمیم گرفت تا نادلا برای با ارزش‌تر کردن گروه متفاوت دیگری اقدام کند و بازوی مهندسی موتور جستجوگر مایکروسافت باشد؛ چیزی که امروزه آن را به نام بینگ می‌شناسیم.

این واقعاً یک بی‌فکری بود که از نادلا به‌جای استفاده در بخش تجاری مایکروسافت، برای بخش موتور جستجوگر استفاده شود که سودآوری یا ضرر آن مشخص نبود. ساتیا نادلا در خصوص استیو بالمر تاکید می‌کند که او “خیلی رک بود” و ادامه می‌دهد:

او موقعیتی را برای من توصیف کرد که او احساس می‌کرد من نمی‌توانم رد کنم. او اعتقاد داشت که این بزرگترین چالش من است. من فکر نمی‌کنم که این حتی تصمیمی هوشمندانه برای شما باشد، اما من می‎‌خواستم تا آن را انجام دهم. عاقلانه فکر کردم و انتخاب کردم و به هر حال، اگر ما شکست می‌خوردیم، هیچ چتر نجاتی وجود نداشت. این واقعاً فرصتی برای نجات من نبود و راه برگشتی نیز نداشتم

در موتورهای جستجوگر، مایکروسافت به شدت با گوگل ناسازگار بود. برای مسابقه دادن، مایکروسافت را مجبور کرد تا راه‌های آزادانه دیگری را امتحان و انجام دهد. مارک جانسون که از اولین کارمندان مایکروسافت بود و در این پروژه هم فعالیت داشت و سپس مدیرعامل شرکت داده‌های جغرافیایی در آزمایشگاه دکارت شد در این خصوص می گوید:

به یاد می‌آورم زمانی را که اکثر اعضای ارشد مایکروسافت در آیپدهایشان توسط بینگ به جستجو می‌پرداختند. این امر در واقع به عنوان نماد مخالفت در مایکروسافت شناخته شده بود و مایکروسافت را با گوگل و اپل وارد رقابت تنگاتنگی کرد.

نادلا در بینگ چشم‌اندازی به بیگانه داشت. ساتیا نادلا علاوه براعضای هیئت مدیره برای شرکت در جلسات از از مدیرعامل نتفلیکس نیز دعوت می‌کرد. او این کار را برای حدود یک سال انجام داد. نادلا در این خصوص می گوید:

آه خدای من، من در آن مدت بسیار آموختم. چیزی که احساس می‌کردم یک همپوشانی بزرگ برای من است و در مایکروسافت نیز در حال رشد بود، اما آن را در شرکت های دیگر نمی دیدم.

نادلا زمانی که کنترل آژور را در اختیار گرفت، به ماجراجویی‎‌های کوتاه نتفلیکس خاتمه داد و توانست با بخش ابزار وب مایکروسافت با آمازون رقابت کند. او توانست تجربیات ارزنده‌ای از این خصوص را برای ارتقاء جایگاه مدیرعاملی خود به دست آورد. مورفیت این اقدام نادلا را به یاد می‌آورد و می‌گوید:

نتفلیکس به سرعت براساس داده‌های جدید چرخش می‌کرد. نادلا فکر می‌کرد با اقدامات خود می‎‌تواند تغییرات شگرفی را در مقایسه با بوروکراسی موجود در مایکروسافت ایجاد کند.

مایکروسافت پیشرفت و ارتقاء نادلا را به عنوان فرصتی برای بازیابی جایگاه خود دانست. استیو کلایتون که مسئول روابط عمومی و سخنگوی بیرونی شرکت بود می گوید:

در دوران استیو بالمر، بارها و بارها رویدادهای مختلفی توسط مایکروسافت برگزار می‌شد که در آنها لوگو و محصولات مایکروسافت با درشت‌نمایی مایکروسافت همراه با موسیقی و نور و صدای بلند وجود داشت. اما مایکروسافت عملاً در این رویدادها بارها و بارها ساتیا نادلا را به مخاطبان معرفی کرد. این اتفاق یک بدعت‌گذاری جدید در مایکروسافت بود.

هشت هفته پس از آنکه ساتیا نادلا به سمت مدیرعاملی شرکت مایکروسافت برگزیده شده بود، نادلا نخستین سخنرانی عمومی و کنفرانس مطبوعاتی خود را در سانفرانسیسکو انجام داد؛ او سخنان خودش را بدون هیچگونه مقدمه‌ای که اغلب در بین سیاه‌پوستان وجود دارد آغاز کرد. صحبت‌هایی پرهیجان اما آرام؛ همچون عروسکی کوچک در میان عینک‌های چرمی سیاه و سفید خود. در آن کنفرانس همه منتظر بودند تا خبرنگاران و اصحاب رسانه وی را با اختلافاتی که او با استیو بالمر داشت بمباران کنند اما او پیش از هر چیز سخنانش را با ترجمه توصیفی از تی اس الیوت آغاز کرد تا اینگونه اهداف خود را نشان دهد:

هرگز نباید از اکتشاف بپرهیزید، وقتی اکتشافات شما به اتمام رسید حال برای اولین بار دوباره در نقطه شروع بایستید و آغاز کنید؛ حالا می دانید که باید دقیقاً از کجا شروع کنید.

در طول کنفرانس مطبوعاتی، ساتیا نادلا اولین نسخه آفیس برای اپل را اعلام و ارائه کرد. این یک راه معقول برای علامت‌گذاری عصر جدید برای مایکروسافت بود؛ حتی اگر ارائه این نرم افزار برای اپل و دیگر سیستم‌عامل‌ها پیش از این نیز در فهرست‌کاری مایکروسافت بوده‌باشد. ساتیا نادلا مدیرعامل شرکت مایکروسافت با اشاره به سرفیس و سایر دستگاه‌های ویندوز اشاره می‌کند که کاربران را تنها محدود به استفاده از این دستگاه نمی‌کند. مایکروسافت حالا با حضور ساتیا نادلا در تلاش برای حفظ اکوسیستم خود است؛ این عمل با قراردادن نسخه‌های شگفت انگیزی از ورد، اکسل و پاورپوینت بر روی تبلت‌های شرکت آیفون (آیپد) شکل گرفته است. توسعه نسخه‌های مختلف ویندوز نیز پیش از این در دستور کار مایکروسافت قرار گرفته است و رویکرد جدیدی را پیش روی شرکت مایکروسافت قرار داده است.

اسکات مک نائلی مدیرعامل شرکت سان مایکروسیستم، یکی از اولین رقبای اصلی مایکروسافت در دهه 90 میلادی، و همچنین اولین کارفرمای ساتیا نادلا در خصوص او می‌گوید:

او مایکروسافت را به محیط‌های کامپیوتری باز و مجتمع‌های جدید تبدیل کرده است. او سطح جدیدی از دیپلماسی را برای مایکروسافت به ارمغان آورده است.

زمانی که در سال 2014 میلادی ساتیا نادلا، پگی جانسون را که پیش از این در شرکت کوالکام فعالیت می کرد، به استخدام مایکروسافت در آورد، باعث تغییرات جدیدی در شرکت شد. شغل پگی جانسون، به عنوان مدیر اجرایی توسعه کسب و کار ، ارتباطات مایکروسافت با سیلیکون ولی را تقویت کرد و معاملات مختلفی را برای مایکروسافت با شرکت‌هایی که پیش از این جزو رقبایش محسوب می شدند به ارمغان آورد؛ مانند همکاری‌ با شرکت باکس و در نهایت محصول دراپ باکس. خانم جانسون در این‌باره می‌گوید:

ساتیا در حال حاضر به طور منظم از سیلیکون ولی بازدید می‌کند، اتفاقی جدید برای کسی که مدیرعامل شرکت مایکروسافت است و به من می گوید ” من شما را بیشتر از آنکه در داخل ردموند بخواهم، می‌خواهم خارج از آن باشید.

امروزه، برخی از استارت‌آپ‌ها که به‌طور پیش‌فرض به وب‌سرویس‌های شرکت آمازون خدمات ارائه می‌دهند، مایکروسافت آژور را برای محیط کاری خودشان انتخاب می‌کنند – که اگرچه این اتفاق هنوز هم در حال رخ دادن است اما تا اینجای کار برای شرکت سوددهی 93% داشته است-

نادلا همچنین ماموریت‌های مایکروسافت را به‌روز‌رسانی کرد. این امر به گفته بیل گیتس “حالا کامپیوترها در هر میز و هر خانه، نرم‌افزارهای مایکروسافت را استفاده ‌می‌کنند” ؛ یا به عبارتی دیگر “برای توانمند ساختن هر فرد و هر سازمان در این سیاره و رسیدن به پیشرفت‌های بیشتر” نام داشت . سپس ساتیا نادلا شروع به اصلاح تلاش‌های این شرکت و نحوه انعکاس آنها شد. حالا رفته‌رفته شاهد روزهایی هستیم که مایکروسافت بر روی هر فن‌آوری جدیدی قرار گرفته است؛ که صادقانه باید گفت در بسیاری نیز ناموفق بوده است. به جز این، ساتیا نادلا، به اهدافی بلندپروازانه استراتژیک تکیه کرده است. (مثل هالولنز و سرفیس) این اهداف طرح‌های کوچکتر را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد. (مانند فیت‌بیت بند مایکروسافت) هنگامی که ساتیا نادلا برای نخستین بار از اسرار پروژه هالولنز پرده برداشت، پیش از زمانی بود که او مدیرعامل مایکروسافت شود. الکس کیپمن از کارکنان بخش واقعیت ترکیبی مایکروسافت در این خصوص می‌گوید:

این سریعترین زمان ممکن برای تبدیل جمله “من این را درک ‌نمی‌کنم” به چیزی بود که آینده محاسبات مایکروسافت را شامل می‌شد. من تا به حال چنین سرعتی را برای تبدیل از هیچ به همه چیز ندیده بودم. ساتیا نادلا از طرفداران پروپاقرص ایده تا عمل است. ساختن چیزی از صفر به صد.

 

ساتیا نادلا هفت میلیارد دلار از زمان استیو بالمر را به عنوان ضرر و زیان از کسب و کارهایی که مایکروسافت در آن زمان درباره تلفن‌های همراه انجام می‌داد برای خود ثبت کرد؛ از بین بردن بیش از بیست هزار شغل درباره چیزی که ضمانتی در خصوص آن وجود نداشت و هرگز مایکروسافت را در این زمینه نمی‌توانست به رقیبی سرسخت برای آیفون و گوگل تبدیل کند. او دید که مایکروسافت هرگز نمی‌تواند جای آیفون و گوگل را در بازار تلفن‌های همراه بگیرد. به جای اینکه ویندوز به شدت روی این مقوله تمرکز کند، مایکروسافت حالا بیش از 100 برنامه دارد که در گوشی‌های آیفون استفاده می‌شود و حتی سیستم‌عامل لینوکس – رقیب متن باز ویندوز- نیز از برنامه‌های مایکروسافت بی‌نصیب نمانده است. پیوستن مایکروسافت به بنیاد لینوکس لحظه‌ای غم‌انگیز بود، به‌خصوص که پیش از این استیو بالمر مالک لینوکس را به “سرطان” تشبیه کرده بود.

و سپس ساتیا نادلا قراردادی 26 میلیارد دلاری برای خرید لینکدین منعقد کرد. سرمایه گذاران عمدتاً از این اقدام مایکروسافت راضی هستند. ترکیب 500 میلیون کاربر حرفه‌ای لینکدین با 85 میلیون نفر که از آفیس 365 استفاده می‌کنند، مایکروسافت را به یک ذخیره‌گاه محکم اطلاعات تبدیل کرد که می‎‌شود بیش از پیش روی آن حساب کرد – البته مسلماً این امر نمی‌تواند برای رقابت با شبکه اجتماعی فیس‌بوک یا موتور جستجوگر گوگل باشد. ( در همین ژانویه گذشته، مایکروسافت یک مرکز تخصصی را با نام “مالووبا” در شهر مونترال کانادا احداث کرد که برای تجزیه داده‌های بدست آمده از این ترکیب لینکدین ومایکروسافت 365 استفاده می‌شود.) هری شام، مجری اجرایی هوش مصنوعی و پژوهش در مایکروسافت در این خصوص می‌گوید:

ما در مورد اقدامات مایکروسافت در زمینه هوش مصنوعی بسیار هیجان زده هستیم

 

به نظر می‌رسد نادلا اجازه نمی‌دهد تمام این فعالیت‌ها و دستاوردهایش تحت نفوذ خود باقی بماند. همانطور که پیش از این نیز برای توصیف مزایای چشم انداز نگران‌کننده‌ای که در طول راه مایکروسافت قرار دارد اعلام کرده است که:

هنگامی که همه برای شما جشن می گیرند، باید بیشتر بترسید

 

جهان‌بینی مدیریت ساتیا نادلا عمیقاً تحت تاثیر کارول دوک استاد استنفورد و کتابش به نام Mindset است؛ که دو نوع تفکر را بیان می‌کند. در تفکر اول کسانی که با یک ذهنیت ثابت کار می‌کنند بیشتر احتمال دارد که فعالیت‌هایی را انجام دهند که ناشی از مهارت‌هایی باشد که قبلاً بر روی آنها تسلط یافته‌اند و از آنها استفاده کنند؛ این افراد بیشتر ریسک‌پذیرتر هستند و از شکست نمی‌ترسند. در تفکر دوم کسانی که بر رشد تمرکز کرده‌اند ماموریت خود را برای یادگیری چیزهای جدید پیدا می‌کنند؛ اینها این را درک خواهند کرد که لزوماً در همه چیز موفق نمی‌شوند.

چند سال پیش زندگینامه آنو، همسر ساتیا نادلا تبدیل به کتاب شد. ساتیا و آنو همواره راهنمایی‌های خود را به عنوان والدین به فرزنداشان مفید ارزیابی می‌کنند. اما این آسان است که بدانیم چرا نادلا مفاهیم خود را به مایکروسافت اعمال می‌کند. مایکروسافت شرکتی بود که پیش از این فلسفه وجودی‌اش یک بار ثابت شده بود و می شد آن را در چندین شاخه طبقه‌بندی کرد. فلسفه‌ای که می‌گفت “همه چیز باید بر روی ویندوز باشد و خدا نیاورد آن روزی را که بخواهیم از پلتفرمی دیگر استفاده کنیم”. استراتژی‌ای که خلاقیت را از این شرکت گرفته بود.

پس از ارتقاء ساتیا نادلا به مدیرعاملی شرکت مایکروسافت، همانطور که او یک مانیفست جدید برای کارکنان مایکروسافت طراحی کرده بود، او با “دوک” که از دوستان و همکارانش بود مشورت کرد و تم‌های جدیدی را به کارهایش افزود. او در این خصوص توضیح می‌دهد که:

ما به یک فرهنگ نیاز داشتیم که مدام قابلیت تجدیدپذیری داشته باشد.

برای بخشی از آن، دوک مایکروسافت را یک نمونه “جذاب و دیدنی” و یک سازمان بزرگ می‌داند که همواره برای دانش جدید گرسنگی دارد و ساتیا نادلا شایسته رهبری آن است. خانم دوک در ادامه می‌افزاید:

ما بسیاری از مکان‌ها را دیده‌ایم که در آن رهبران مسائل مختلف را مطرح می‌کنند که باعث رشد ذهن‌ها می‌شود، ولی آنها را نیمه‌کاره رها می‌کنند. آسان نیست که چیزی را درک کنید اما رهایش کنید. به‌ویژه در فرهنگ دانشمندان که هرگز اینگونه نیست.آنها تمایل دارند توانایی‌های خدادادی را پرستش کنند.

 

نادلا تاکید می‌کند که برخی از مدیران مایکروسافت، مفهوم ایستایی و رشد ذهنیت را اشتباه درک کرده‌اند؛ افرادی که صفات شخصیتی و رفتارشان را غیرقابل‌تغییر می‌بینید. او می‌گوید که برخی از همکارانش حتی تلاش کردند که اعضای تیم خود را به درهای خروجی نزدیک کنند. اغلب، اگرچه، او معتقد است که مردم خودشان اینها را خواهند فهمید. او می گوید:

به عنوان مدیرعامل شرکت اعلام می کنم که هیچکس در دوران من نبوده است که ذهن خلاقی داشته باشد و رشد نکرده باشد. این بخاطر آن است که آنها بتوانند در خانواده خود والد بهتری، در کار شریک کاری خوب و همکار بهتری باشند.

 

تشویق رشد ذهن در میان همه کارکنان، چیزی است که نادلا آن را در مایکروسافت اضافه کرده است و باعث مسئولیت پذیری بیشتر کارکنان شده است. این مسئله باعث آن شده است تا کسی به اشتباه در کارش ارتقاء شغلی پیدا نکند؛ بنابراین در مارس 2016 بود که محققان پس از آزمایش‌هایشان روی تجربه‌های آینده مایکروسافت، به رباتی دریافتند که به کمک هوش مصنوعی می‌تواند همچون زن جوانی که بین سن 18 تا 24 سال است به لهجه انگلیسی آمریکایی صحبت کند.

ترول‌های توییتر کشف کردند که اگر حساب کاربری‌ای را با نژادپرستی، جنسیت زدگی و دیگر حرفهای نفرت‌انگیز از کار بیندازند، هوش مصنوعی مایکروسافت می‌تواند آن را تشخیص،اصلاح و مجدداً برگرداند. در طی یک روز، ترول‌ها شستشوی مغزی را انجام دادند که 96000 بار توییتر را به طور فزاینده‌ای ناامید کرد تا به عنوان یک تجربه عمومی هوش مصنوعی مایکروسافت را به شدت تحقیر کنند. لیلی چنگ مدیرعامل آزمایشگاه FUSE می‌گوید:

آن روز صبحش فوق العاده عالی بود، ولی در عصر ما به خوشحالی صبح نبودیم.

لیلی چنگ با بیان اینکه ساتیا نادلا بسیار بامزه و بانشاط است، وقتی رفتار نادلا را در آن روز بخاطر می‌آورد لبخندی روی لبانش نقش می‌بندد. نادلا همچنان سازندگان آن ربات و بخش هوش مصنوعی شرکت را تشویق می‌کرد و در ایمیلی نوشت ” فشار ها را تحمل کنید و بدانید من هم با شما هستم” . ساتیا نادلا آن روز دوشادوش سایر همکارانش در این بخش به فعالیت می‌پرداخت: آن دسامبر، مایکروسافت ربات دیگری را به نام زو که شبیه به قبلی بود، راه‌اندازی کرد؛ اما زو مقاومت بیشتری نسبت به مشابه قبلی خود دارد.

 

مدیر عامل مایکروسافت تنها هشت ماه پس از حضورش در این سمت نخستین تجربه سخت خود را پشت سر گذاشت. در جلسه پرسش و پاسخ گردهمایی بزرگ سالانه جشن گریس هیپر که متعلق به زنان فعال در زمینه رایانه بود، وی به مخاطبان و زنان حاضر در این جلسه گفت که زنان باید در صنعت و فناوری بیشتر از اینی که هستند باشند و اعتماد به نفس خود را در این خصوص بالاتر ببرند و متناسب با آن از سیستم نیز درخواست پاداش کنند. مدیرعاملان سایر شرکت‌های رایانه‎‌ای به سرعت به سخنان وی واکنش‌ منفی نشان دادند و بسیاری این برگزاری این جشن را به کل محکوم کردند.

نادلا متوجه اشتباه خود شد و روز بعد از همه آنهایی که از صحبت‌هایش ناراحت شده بودند عذرخواهی کرد. او سپس برای کارکنان مایکروسافت ایمیلی فرستاد که در آن نوشته شده بود:

سخنان من مشخصاً پاسخ به سوالی بود که در آن جلسه از من پرسیده شده بود. اجازه بدهید امروز نظرم را اینگونه شرح دهم که آن حرف‌ها مزخرف‌ترین حرف‌هایی بود که می‌شد از زبان یک مدیرعامل مایکروسافت شنید.

اما نادلا فعالیت‌های مکملی را نیز برای مایکروسافت در سایه ایجاد کرد؛ او ابتدا وضعیتی که خود در آن قرار داشت را بررسی کرد و سپس آن را برای تیم اجرایی مایکروسافت تشریح تا آن را دنبال کنند. کاترین هوگان افسر ارشد و نیز مدیر اسبق بخش فروش جهانی که گفته می‌شود می‌تواند پس از نادلا سمت مدیرعاملی مایکروسافت را نیز برعهده بگیرد در خصوص تشریح عملکرد نادلا می‌گوید:

من حالا بیش از پیش به ساتیا متعهد شده‌ام؛ او هرگز در طی این سالها کسی را سرزنش نکرده است، با وجود اینکه او رئیس این شرکت است. او به کل شرکت سرک می‌کشد و سپس می‌گوید “ما قصد داریم تا یاد بگیریم و بدین وسیله اقدامات هوشمندانه‌ای را رخ دهیم.”

 

حالا ساتیا نادلا فردی استثنائی است، که با وجود او مایکروسافت قوی‌تر شد. پس از این، نیروهای قدیمی مایکروسافت می‌گویند که پویایی و تحرک در شرکت به طرز قابل توجهی افزایش پیدا کرده است؛ نادلا کارکنان را تشویق به احترام به تنوع و مبارزه با تعصبات ناخواسته خود کرده است. نمونه‌ای که مدیریت ساتیا نادلا می‌تواند برای سایر شرکت‌ها الگو باشد این است: ما اشتباه می‌کنیم، اما می‌توانیم یاد بگیریم که بهتر عمل کنیم.

تلاش‌های نادلا و هوگان برای تغییر ساختار مایکروسافت حالا جنبه رسمی به خود گرفته است. این مسئله حالا با توجه به چشم‌اندازهایی که در ردموند و دیگر بخش های شرکت دیده می‌شود قابل اثبات است. دیگران نیز آنها را همراهی می‌کنندو بخشی از کار را به دست می‌گیرند. دسترسی به کارها در سراسر ردموند حالا مثل رسیدن به تخم‌مرغ‌های عید پاک است. نگهداری و پشتیبانی از کارها، کارکنان را ترغیب می‌کند تا مادام‌العمر در پی یاد گرفتن باشند. درب‌های آسانسور مجموعه مایکروسافت در ردموند با نمادهای چینی که به معنی “گوش دادن” است تزیین شده است؛ در فضای باز این مجموعه پلاکاردهای کوچکی دیده می‌شود که مجموعه توسعه مایکروسافت را در حال آموزش جامع علوم کامپیوتری به سایر همکارانشان نشان می‌دهد.

حتی ظروف و لیوان‌هایی که برای قهوه خوردن در شرکت استفاده می‌شود نمونه کوچکی از تغییرات جدیدی است که در دوره اخیر مایکروسافت رخ داده است. فضای کافی‌شاپی موجود در مجموعه که با عکسی از گاندی تزیین شده است و وجود سطل‌های بازیافت باعث می‌شود که کارکنان مایکروسافت احساس کنند مجموعه برای آنها احترام زیادی قائل است.

شما هرگز از این همه احساس امید در شرکت متعجب نخواهید شد چرا که این نشانه‌ها را حاصل همکاری دوستانه بیش از 120000 کارمند در این مجموعه خواهید دید که بسیاری از آنها سالهاست در مجموعه مایکروسافت حضور دارند و باعث پیشرفت مجموعه شده‌اند. ساتیا نادلا معتقد است که تلاش در مورد بازآموزی انرژی کمتری از تحریک همدلی همگانی نیاز دارد. وی در این خصوص بیان می‌کند:

این فقط یک گمانه‌زنی از بین تمامی حدس‌هاست که آن را به زبان آوردم

 

یکی از مکان‌هایی که کارمندان مایکروسافت اکنون همدلی را در آن بیان می‌کنند، مجمعی سالانه است که نادلا به عنوان بخشی از یک رویداد با نام OneWeek جایگزین جلسه سالانه‌ای کرده است که استیو بالمر مبدع آن بوده است؛ در این مجمع سالانه همکاران مایکروسافتی در یک استادیوم دور هم جمع شده و یک دیگر را تشویق می‌کنند. در چهار بار اولی که این مجمع سالانه برگزار شد این مجمع فقط در خود آمریکا بود، اما حالا برگزاری این مجمع گسترش یافته در کشورهای چین، هند، اسرائیل و… نیز برگزار می‌شود.

بعد از یک بازدید از دفتر ساختمان شماره 34، ساتیا نادلا از محوطه دانشکده مایکروسافت عبور می‌کند تا لحظه‌ای که او بتواند از گوشه‌ای استادیوم محل برگزاری مجمع را ببیند. در مجمع فوق علاوه بر 120000 کارمند ، 20000 تن از مشتریان و مهمانانی که جزو سرمایه‌داران هستند نیز حضور دارند. در میانه استادیوم دانشجویان دانشکده مایکروسافت همراه با تعدادی از پروژه هایشان درست در وسط زمین استادیوم قرار گرفته‌اند.

اگرچه بسیاری از تلاش‌های مایکروسافت در زمینه تکنولوژی‌های پیشرفته است (همانند هدست واقعیت مجازی که حالا آن را حتی در روستایی در کنیا نیز پیدا می‌کنید) یک تیم نیز به سادگی در حال ارتقاء جایگاه همان ویندوز همیشگی است تا دسترسی به آن سیستم‌عامل محبوب مایکروسافت را حتی برای افراد ناشنوا و کم‌بینا نیز آسان کند. امید این گروه این است که چیزی را که تحت عنوان بخشی از آینده ویندوز، کدگذاری شده است آماده کنند؛ چیزی که نامش رداستون 4 است.

در ابتدا، عده‌ای اینها را نتیجه ساده‌ای از همان مجمع سالانه‌ای که نادلا آن را ساخته است می‌دانسته‌اند. اما 30 تن از توسعه‌دهندگان، مدیران برنامه‌ها، محققان و بازاریابان نیز به این مجامع اضافه شدند تا توان بالقوه‌ای برای در دسترس قرار دادن پروژه‌های مایکروسافت به میلیون‌ها کاربر را فراهم کنند. در توضیح این اتفاق گفته می‌شود که “آنها بسیار پرشور هستند، اما اشتیاقی در آنها دیده نمی‌شود. این بخاطر آن است که همه چیز برای‌ آنها در دسترس است و این همان چیزی است که ساتیا نادلا بطور ویژه برای آنها فراهم کرده است”

اگر یوتیوب را خوب بگردید، شما می‌توانید یک ویدیوی سرگرم کننده قدیمی را که در سال 1993 در مایکروسافت تولید و ضبط شده است را بیابید که نامش DevCast است. این ویدیو مربوط به دورانی است که هنوز پهنای باند برای توزیع در اختیار توسعه‌دهندگان از طریق ماهواره فراهم نشده بود. ساتیا نادلا، پس از آنکه یک سال از حضورش در مایکروسافت می‌گذشت به عنوان یک مدیر جوان بخش بازاریابی در این ویدیو به مدت یک ساعت و 45 دقیقه دیده می‌‌شود. او در این ویدیو به طرز عجیبی موهایش سیاه است و لهجه غلیظی دارد. تماشای تلاش‌های مطمئن که آن‌روز بسیار خام بود روشن است که تا چه حد او آماده است.

در کنفرانس توسعه مایکروسافت که در ماه مه گذشته برگزار شد، نادلا به‌طور عمومی با مفاهیم هوش مصنوعی مبارزه کرد. در عرض چند دقیقه از ابتدای سخنرانی‌اش او، سخنانی که جورج اورول در سال 1984 گفته بود و نیز بخشی از کتاب جهان جدید شجاع نوشته اولدوس هاکسلی که حاوی جملاتی هشداردهنده بود را روی صفحه نمایش نشان داد که همگان به آنها خیره شدند. سپس در میان مخاطبان نشست و سعی کرد آنچه را که مارک زاکربرگ مالک فیس بوک و یا ساندار پیچای مالک گوگل به عنوان یک چشم‌انداز ترسیم می‌کنند را بیش از هرچیزی برای عموم بسیار غم‌انگیز و شکست خورده نشان دهد.

بعد از این سخنرانی او و در پشت‌صحنه که در مجاورت مرکز کنوانسیون ایالت واشنگتن سیاتل قرار داشت، از نادلا پرسیده شد که او از چه طریق توانسته بر ترس‌هایش فائق آید؟ او با اعتماد به نفسی بالا و البته لبخند چنین پاسخ داد:

هرکس در صنعت ما باید قادر باشد اذعان کند که پیامدهای ناخواسته‌ای در فناوری وجود دارد. هویت شرکت ما اساساً در زمینه ایجاد تکنولوژی است تا دیگران بتوانند تکنولوژی بیشتری تولید کنند و ضروری است که آنها برای توانمندسازی بیشتر مردم استفاده شود.

احساس مسئولیت ساتیا نادلا برای مایکروسافت و جامعه جهانی، در سال جاری نیز در عرصه سیاسی نشان داده شد. هنگامی که رییس جمهور دونالد ترامپ در ماه ژانویه ماموریت اولیه مهاجرت خود را امضا کرد، مایکروسافت در بیانیه‌ای آن را “اشتباه و یک گام اساسی به عقب” خواند؛ خود ساتیا نادلا نیز شخصاً از تجربیات خود به عنوان یک مهاجر این گونه انتقاد کرد:

هیچ جایی برای تعصب نیست و تعصب در هیچ جامعه‌ای جایی ندارد

با این اوصاف، نادلا در ماه ژوئن برای شرکت در نخستین جلسه شورای فناوری آمریکا به واشنگتن دی.سی سفر کرد. گروهی که توسط جرارد کوسنر، رئیس مجلس نمایندگان و کریس لیدهل عضو سابق مایکروسافت به منظور بررسی روش های نوین خدمات دولتی به کار گرفته شده است. وی همراه با تیم کوک، جف بزوس و سایرین در این جلسه حضور داشت. در حاشیه این جلسه ساتیا نادلا با ترامپ در اتاق غداخوری دولت واقع در کاخ سفید ملاقات کرد و در ضیافت شامی که در خلال جلسه با حضور رییس جمهور ترتیب داده شده بود شرکت کرد.

چهار روز بعد، در نقطه دیگری از کشور آمریکا و دورتر از واشنگتن، یکی از سردبیران مجلات معتبر آمریکا به دفتر نادلا تماس می‌گیرد و به وی اعلام می‌کند که او به عنوان یکی از چهار چهره برتر سال انتخاب شده است. چهار چهره برتری که اتفاقاً نام دونالد ترامپ نیز در آن قرار داشت. سپس عکسی از ساتیا نادلا منتشر شد که او در سمت چپ ترامپ با سری نسبتاً رو به پایین و لبانی که سعی می‌کند لبخند بزند منتشر شد. عجب عکسی، همه متعجب شدند؛ ساتیا نادلا در آن لحظه چه چیزی در ذهنش بوده است؟ نام ساتیا نادلا حتی در بیانیه شورای مدیریت فناوری طرفداران آمریکایی نیز دیده شد؛ شورایی که به شدت از ترامپ حمایت می‌کرد. نادلا در این خصوص می‌گوید:

باید راه تازه‌ای برای گفتگو با دولت پیدا کنیم و من بسیار هیجان‌زده هستم تا در این شورا شرکت کنم چرا که هدف آنها نیز همین است. ما قصد تقابل با دولت را نداریم. ما حزبی مقابل حزب طرفدار رییس جمهور نیستیم. هدف ما رقابت پذیری در آمریکا است و من هم از این هدف حمایت می کنم.

اکثر مدیران عامل شرکت‌های تکنولوژیک از رییس جمهور خواسته‌اند تا در سخنان خود پیرامون این دست از شرکت‌ها نیز صحبت کند. هرچند برخی هم در این صنعت هستند که ترجیح می‌دهند نادلا را که یک مهاجر است به عنوان صحبت کننده در این خصوص به شمار آورند. از جمله این افراد می‌توان به استیو بونون یکی از مخالفان جدی کاخ سفید اشاره کرد که خود را همدرد نگرانی‌های تعدادی از مدیران آسیایی سلیکون ولی می داند. او در مصاحبه با رادیو ماهواره‌ای Breitbart و در گفتگویی پیرامون دونالد ترامپ گفت:

من فکر نمی‌کنم این غیر منطقی یا غیر معمول باشد. اگر کسی می‌گوید نباید مدیران شرکت‌هایمان دورگه آمریکایی-هندی باشند؛ ساتیا نادلا و موفقیت‌هایش همان شخصی است که می‌تواند تناقض این حرف آنها باشد.

در تازه‌ترین خبرها، کتاب خاطرات نادلا که نوشتاری شخصی در خصوص آینده تکنولوژی است منتشر شده است؛ کتابی که به نظر می‌رسد یک اتوبیوگرافی اما بدون ذکر نام نادلا باشد. در این کتاب می‌خوانیم:

زمانی که بعضی از افرادی که در جایگاه‌های قدرت بودند اعلام کردند که بسیاری از مدیران ارشد فناوری در آمریکا آسیایی هستند، من ناتوانی خود را نادیده گرفتم.

او در همین جمله به “ناتوانی” اشاره می‌کند، گویی که در فکر او کودکان و دوستانش را به خاطر می‌آورد که در کودکی بخاطر نژادشان بارها مورد آزار و اذیت قرار گرفته‌اند. با این حال در بخش دیگری از کتاب از حرف‌های نادلا می‌خوانیم:

من توسط کسی انتخاب نشده‌ام و به همین خاطر می‌خواهم جوری عمل کنم که گویی نیازی به اخذ مجوز از کسی نداریم.

 

در مایکروسافت اگرچه ساتیا نادلا یک مسئولیت خطیر را برعهده دارد، اما در پی شورش‌های سفیدپوستان افراطی در شارلوتسویل ویرجینیا در آگوست امسال، او دیدگاه خود را در زمینه مکالمه ملی بیان کرد و تا روی دیگری از رویکردهای قدرتمندانه نادلا به همگان نشان داده شود. او در یک ایمیل به کارکنان ارشد خود و پس از اعلام آخرین گزارش‌ها از درگیری‌های خشونت‌بار آخر هفته و خصوصاً افراطی های نژادپرست او تاثیرهای وحشتناک این اتفاقات را با آنها در میان گذاشت.

او در آن ایمیل نوشت:

در این زمانه، برای من به عنوان یک رهبر فقط دو چیز مهم است. اول اینکه ما بر رو ارزش‌های بی‌‎اندازه‌مان استوار ایستاده‌ایم؛ ارزش‌هایی که بسیار متنوع است… دوم این که ما با آسیب دیدگی ها در اطراف‌مان همدردی می‌کنیم. در مایکروسافت، ما تلاش‌ می‌کنیم تفاوت‌ها را دنبال کنیم، برای آنها جشن بگیریم و این تفاوت ها را در با اشتیاق به کار دعوت کنیم… دنیای ما رو به تکامل است و فرهنگ ما نیاز به شناخت و درک احساسات دیگران دارد… همه با هم، باید انسانیت‌هایمان را به اشتراک بگذاریم و خواهان جامعه‌ای باشیم که با احترام پر شده است، یکدلی و فرصت برای همه

 

نسخه‌ای از این مقاله در شماره 2017 مجله Fast Company نیز منتشر شده است.

منبع :

FastCompany

20 پست
سینا هنربخش
متخصص شبکه های مایکروسافتی و رفع و عیب یابی سیستم های مایکروسافت هلپ دسک (ادمین) سرور دارای مدرک MCSE2012R2+ علاقمند تخصصی به مباحث مایکروسافت ، به خصوص در زمینه ی ویندوز دسکتاپ و ویندوز فون دارای گوشی 950XL و اینسایدر
مطالب مرتبط
در مای نوکیا بخوانید
دیدگاه کاربران
1Pouria
پاسخ دهید پنجشنبه 2 فروردین 1397

همه چی قرهنگ نیست.

حیان
پاسخ دهید پنجشنبه 2 فروردین 1397

بلندترین تایپکی بود که تاحالا نتونستم از بلندی تمومش کنم :)))

miran
پاسخ دهید یکشنبه 5 فروردین 1397

اره نادلا فقط برای مایکروسافت سود اور بود ولی برای مشتریاش کاری نکرد

برای نوشتن دیدگاه می توانید به حساب کاربری خود وارد شوید ورود ارسال نظر به صورت مهمان
برچسب ها: , , , ,